به گزارش خبرنگار مهر، تقاضای گاز در فصل زمستان به طور متوسط ۲ تا ۳ برابر افزایش مییابد. بدون ذخایر، کشورها مجبورند در این فصل، گاز را با قیمتهای بالا وارد کنند یا با کاهش تولید صنعتی و قطع تأمین گاز به خانگی مواجه شوند. ذخیرهسازی به شرکتهای انرژی این امکان را میدهد که گاز مورد نیاز اوج مصرف را از ذخایر پر شده در فصل تابستان (با قیمتهای پایینتر) تأمین کنند. این امر به مدیریت نوسانات شدید قیمت کمک شایانی میکند.
اتکا به منابع وارداتی گاز، به ویژه از یک یا چند کشور خاص، آسیبپذیری سیاسی ایجاد میکند. همانطور که در مورد آلمان و روسیه دیده شد، ابزارهای انرژی میتوانند به سرعت به ابزارهای فشار ژئوپلیتیکی تبدیل شوند. داشتن ذخایر کافی، به کشور اجازه میدهد تا در برابر فشارهای سیاسی مقاومت کرده و مذاکرات را از موضع قدرت پیش ببرد. ذخایر، به معنای استقلال عملیاتی در مواقع بحران است.
تأمین گاز برای نیروگاههای تولید برق، بخش گرمایش خانگی و صنایع اساسی، یک الزام غیرقابل مذاکره است. در صورت بروز اختلال در خطوط لوله صادراتی، زیرساختهای ذخیرهسازی به عنوان بافر حیاتی عمل میکنند. این ذخایر تضمین میکنند که زیرساختهای حیاتی کشور حتی برای چند هفته یا چند ماه در شرایط اضطراری به کار خود ادامه دهند تا جایگزینهای وارداتی جدید شناسایی و عملیاتی شوند.
توسعه زیرساختهای ذخیرهسازی گاز، با چالشهای متعددی روبروست که نیازمند سرمایهگذاری کلان و برنامهریزی بلندمدت است که از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
سرمایهگذاری و هزینه: ساخت مخازن گازی زیرزمینی در سازندهای نمکی یا گنبدهای طبیعی، نیازمند سرمایهگذاریهای اولیه هنگفت است. هزینه عملیاتی و نگهداری این تأسیسات نیز قابل توجه است و اغلب نیاز به حمایتهای یارانهای یا تضمین بازگشت سرمایه از سوی دولتها دارد تا بخش خصوصی رغبت به ورود پیدا کند.
محدودیتهای جغرافیایی: برخی کشورها فاقد سازندهای زمینشناسی مناسب برای ایجاد مخازن زیرزمینی هستند. برای این دسته از کشورها، استفاده از پایانههای ذخیرهسازی LNG (گاز طبیعی مایع) اهمیت مضاعفی پیدا میکند. هرچند این روش انعطافپذیری بالاتری در تأمین منابع دارد، اما هزینههای تبدیل (تبخیر گاز مایع) و نیاز به زیرساختهای بندری پیشرفته را به همراه دارد.
مدیریت ذخایر: چالش اصلی در ذخیرهسازی، نه ساخت مخزن، بلکه مدیریت بهینه پر کردن و تخلیه آن است. ذخیرهسازی نباید صرفاً واکنشی به بحران باشد. دولتها و نهادهای تنظیمکننده باید با مدلهای پیشرفته آب و هوایی و اقتصادی، نیازهای آتی را پیشبینی کرده و ذخایر را در فصول کممصرف و با قیمت مناسب، به سطح مطلوب برسانند.
تجربه کشورهای پیشرو در انرژی نشان میدهد که ذخیرهسازی گاز، حلقه مفقوده حیاتی در زنجیره امنیت انرژی است. بدون داشتن ظرفیت کافی برای ذخیرهسازی، یک کشور همواره در برابر نوسانات بازار جهانی، مناقشات ژئوپلیتیکی و شوکهای غیرمنتظره فصلی، آسیبپذیر خواهد بود.
برای تضمین امنیت انرژی در دهههای آینده، لازم است:
۱. تأکید بر سرمایهگذاری دولتی یا مشارکتی در احداث مخازن بزرگ مقیاس، به ویژه در مناطقی که زیرساختهای ذخیرهسازی ضعیفی دارند.
۲. تدوین مقررات ذخیرهسازی اجباری با اهداف پر شدن سالانه (مثلاً رسیدن به ۹۰٪ ظرفیت تا ابتدای فصل سرما).
۳. تنوعبخشی به روشهای ذخیرهسازی (زیرزمینی، LNG و حتی خطوط لوله در حالت فشار بالا به عنوان ذخیره موقت).
در نهایت، نگاه به ذخیرهسازی گاز باید از یک هزینه عملیاتی به یک سرمایهگذاری استراتژیک بلندمدت در حوزه امنیت ملی تغییر یابد. تنها با این رویکرد، میتوان اطمینان حاصل کرد که ثبات اقتصادی و رفاه جامعه در برابر نوسانات شدید بازار انرژی حفظ خواهد شد.



نظر شما