۱۲ اسفند ۱۴۰۴، ۱۰:۳۸

از هامون شاهنامه تا میدان امروز/ وقتی بازو سرنوشت می‌نویسد

از هامون شاهنامه تا میدان امروز/ وقتی بازو سرنوشت می‌نویسد

شاهنامه میدان نمایش قدرت است؛ آن‌جا که رستم نوجوان، پیش از فرود آمدن گرز، سپاه توران را به عقب‌نشینی وامی‌دارد. از هامون دیروز تا میدان امروز، ایستادگی است که سرنوشت می‌نویسد.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، طاهره طهرانی: شاهنامه سند هویت ایرانیان است و بیش از آن آیینه‌ای برای دانستن آن‌که در درازنای اسطوره و تاریخ، پدران و مادران و بزرگان ما چگونه زندگی می‌کرده و این سرزمین را حفظ کرده و آباد نموده‌اند.

در دوران پادشاهی کیقباد، وقتی رستم نوجوانی است که هنوز میدان جنگ ندیده و نامش به پهلوانی در جهان شناخته نشده است؛ در نبردی مقابل تورانیان که از مرز گذشته و به ایران حمله آورده‌اند در کنار پدرش زال قرار می‌گیرد. در مقابل سپهسالار تورانیان افراسیاب پسر پشنگ است، وقتی هنوز پشنگ زنده است و افراسیاب به پادشاهی توران نرسیده.

رستم که هنوز به سن نبرد نرسیده، با نگاه به جنگیدن قارن پسر کاوه می‌آموزد که چگونه باید جنگید. بعد از پدر خود می‌پرسد:

چو رستم بدید آنک قارن چه کرد

چه‌گونه بود ساز ننگ و نبرد

به پیش پدر شد بپرسید از وی

که با من جهان‌پهلوانا بگوی

که افراسیاب آن بداندیش مرد

کجا جای گیرد به روز نبرد؟

چه پوشد کجا برافرازد درفش؟

که پیداست تابان درفش بنفش

من امروز بند کمرگاه اوی

بگیرم کشانش بیارم بروی!

رستم از پدرش مشخصات افراسیاب را می‌پرسد تا برود و کمرگاه او را بگیرد و کشان‌کشان نزد پدر بیاوردش! زال شروع می‌کند به نصیحت فرزند نوجوانش که افراسیاب را دست‌کم نگیر، و از مشخصات این شاهزاده خونریز و قدرتمند تورانی برای او می‌گوید:

بدو گفت زال ای پسر گوش‌دار

یک امروز با خویشتن هوش‌دار

که آن ترک در جنگ نر اژدهاست!

دم‌آهنج و در کینه اَبر بلاست!

درفشش سیاه است و خفتان سیاه

ز آهنش ساعد ز آهن کلاه

همه روی آهن گرفته به زر

نشانی سیه بسته بر خود بر

ازو خویشتن را نگه‌دار سخت

که مردی دلیرست و پیروز بخت!

رستم اما این توصیفات به نظرش نمی‌آید و با شناختی که از نیروی خود دارد پاسخ می‌دهد:

بدو گفت رستم که ای پهلوان

تو از من مدار ایچ رنجه روان

جهان‌آفریننده یار منست

دل و تیغ و بازو حصار منست!

و رخش را به میدان می‌تازاند، در مقابل افراسیاب کودکی می‌بیند سوار بر اسبی جوان؛ که می‌تازد و پیش می‌آید:

برانگیخت آن رخش رویینه‌سم

برآمد خروشیدن گاودم

چو افراسیابش به هامون بدید

شگفتید از آن کودک نارسید

ز ترکان بپرسید کین اژدها،

بدین گونه از بند گشته رها،

کدامست؟ کین را ندانم به نام

یکی گفت: کاین پور دستان سام

نبینی که با گرز سام آمدست؟

جوان است و جویای نام آمدست

او را به عنوان پسر دستان (زال) و نوه سام به افراسیاب معرفی می‌کنند. افراسیاب با خیال شکست دادن این نوجوان عزم میدان می‌کند که:

به پیش سپاه آمد افراسیاب

چو کشتی که موجش برآرد ز آب

چو رستم ورا دید، بفشارد ران

به گردن برآورد گرز گران

چو تنگ اندر آورد با او زمین

فرو کرد گرز گران را به زین

به بند کمرش اندر آورد چنگ

جدا کردش از پشت زین پلنگ

همی خواست بردنش پیش قباد

دهد روز جنگ نخستینش داد!

رستم گرز به دست پیش او می‌تازد، ولی وقتی به افراسیاب می‌رسد گرز را به کنار زین می‌آویزد و با گرفتن کمربند او به راحتی این پهلوان و سپهسالار توران را از زین جدا می‌کند تا نزد کیقباد ببرد و قدرت خود را نشان بدهد! اما کمربند افراسیاب پاره می‌شود و او به زمین می‌افتد:

ز هنگ سپهدار و چنگ سوار

نیامد دوال کمر پایدار

گسست و به خاک اندر آمد سرش

سواران گرفتند گرد اندرش

سپهبد چو از چنگ رستم بجست

بخائید رستم همی پشت دست

چرا گفت نگرفتمش زیرکش؟

همی بر کمر ساختم بند خوش...

سپاهیان توران افراسیاب را از میدان به در می‌برند و او ترسیده دستور عقب‌نشینی می‌دهد! خبر دلاوری رستم و شکافتن سپاه توران و بلند کردن افراسیاب از زین به گوش کیقباد می‌رسد و او دستور حمله را صادر می‌کند:

ز جای اندر آمد چو آتش قباد

بجنبید لشگر چو دریا ز باد

برآمد خروشیدن دار و کوب

درخشیدن خنجر و زخم چوب

بران ترگ زرین و زرین سپر

غمی شد سر از چاک‌چاک تبر

تو گفتی که ابری برآمد ز کنج

ز شنگرف نیرنگ زد بر ترنج

ز گرد سواران در آن پهن‌دشت

زمین شش شد و آسمان گشت هشت

هزار و صد و شصت گرد دلیر

به یک زخم شد کشته چون نره‌شیر

سپاه شکست‌خورده توران نزد پشنگ برمی‌گردند، پدرش از چگونگی شکست مقابل سپاه ایران می‌پرسد و افراسیاب پس از سرزنش پدرش برای آغاز جنگ و پیمان‌شکستن و حمله به ایران پاسخ می‌دهد:

سواری پدید آمد از تخم سام

که دستانش رستم نهاده‌ست نام

بیامد بسان نهنگ دژم

که گفتی زمین را بسوزد به دم

همی تاخت اندر فراز و نشیب

همی زد به گُرز و به تیغ و رکیب

ز گُرزش هوا شد پر از چاک‌چاک

نیرزید جانم به یک مشت خاک

همه لشکر ما به هم بردرید

کس اندر جهان این شگفتی ندید

درفش مرا دید بر یک کران

به زین اندر آورد گُرز گران

چنان برگرفتم ز زین خدنگ

که گفتی ندارم به یک پشّه سنگ!

کمربند بگسست و بند قبای

ز چنگش فتادم نگون زیر پای

بدان زور هرگز نباشد هژبر

دو پایش به خاک اندر و سر به ابر

سواران جنگی همه همگروه کشیدندم از پیش آن لخت کوه

تو دانی که شاهی دل و چنگ من

به جنگ اندرون زور و آهنگ من

به دست وی اندر یکی پشه‌ام

وز آن آفرینش پراندیشه‌ام!

بعد از توصیف آنچه در میدان رخ داده، به توصیف رستم نوجوان و رخش می‌پردازد، که گویی میدان جنگ دشت شکار و بازی است برای او:

یکی پیلتن دیدم و شیرچنگ

نه هوش و نه دانش نه رای و درنگ

عنان را سپرده بر آن پیل مست

یکی گُرزه گاوپیکر به دست

همانا که کوپال سیصدهزار

زدندش بر آن تارک ترگ‌دار

تو گفتی که از آهنش کرده‌اند

ز سنگ و ز رویش برآورده‌اند

چه دریاش پیش و چه ببر بیان

چه درنده شیر و چه پیل ژیان

همی‌تاخت یکسان چو روز شکار

به بازی همی‌آمدش کارزار

و بعد به پدرش پیشنهاد می‌کند نامه صلح بنویسند و به مرزهای زمان فریدون بازگردند، و به او می‌گوید که شنیدن مانند دیدن نیست:

چنو گر بدی سام را دستبرد

به ترکان نماندی سرافراز گرد!

جز از آشتی جستنت رای نیست

که با او سپاه ترا پای نیست

تو دانی که دیدن نه چون آگهیست

میان شنیدن همیشه تهیست...

پشنگ هم نامه صلح می‌نویسد که به مرز رود جیحون که از زمان فریدون مرز ایران و توران تعیین شده بود بازمی‌گردند، نامه را مهر می‌کند و نزد کیقباد می‌فرستد.

کس از ما نبینند جیحون به خواب

وز ایران نیایند از این روی آب

مگر با درود و سلام و پیام

دو کشور شود زین سخن شادکام

چو نامه به مهر اندر آورد شاه

فرستاد نزدیک ایران سپاه

کیقباد نامه را می‌خواند و با یادآوری اینکه شما بودید که در نبرد پیشدستی کردید و شما پیمان شکستید و شما مرزها و قوانین کهن را نادیده گرفتید و... صلح را می‌پذیرد و سپاه توران بدون هیچ درگیری به مرزهای خود برمی‌گردند. در این صحنه وقتی خبر خارج شدن دشمن از مرز به کیقباد می‌رسد، رستم که کنار او ایستاده است با طنزی شیرین می‌گوید:

ز جیحون گذر کرد مانند باد

وز آن آگهی شد بر کیقباد،

که دشمن شد از پیش بی‌کارزار

بدان گشت شادان دل شهریار

بدو گفت رستم که: ای شهریار

مجو آشتی درگه کارزار

نبد پیشتر آشتی را نشان

بدین روز گرز من آوردشان!

رستم می‌گوید چطور پیش از این حرفی از آشتی و صلح نمی‌زدند؟ به این روز گرز من آوردشان! از ترس گرز من (که هنوز ازش استفاده نکرده‌ام) این‌طور ترسیدند و عقب نشستند و پیشنهاد صلح دادند.

در این روزهای اندکی که از تجاوز اسرائیل و آمریکا به میهن عزیزمان می‌گذرد، با فراگیر شدن آتش جنگ به پایگاه‌های این دو و پاسخ کوبنده و سریع نیروهای نظامی ایران، با دنبال کردن اخبار و واکنش‌های پیمان‌شکنان اروپایی و آمریکا می‌توان به تأثیر دفاع قوی ایران پی برد.

موجی که برای همراه شدن کشورهای اروپایی نظیر انگلیس و آلمان و فرانسه با آمریکای متجاوز شکل گرفت، ناموفق بود. در این میان اظهار نظر «مارک روته» دبیرکل ناتو جالب توجه است.

«مارک روته» دبیرکل ناتو اعلام کرد این ائتلاف در عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران مشارکت نخواهد کرد. وی با بیان اینکه این عملیات به رهبری آمریکا و اسرائیل است، تأکید کرد که این حملات ممکن است چندین هفته به طول بینجامد.

ایران، با داشتن تجربه از ۸ سال دفاع مقدس در برابر حملات دشمن بعثی که با پشتیبانی مستقیم این دولت‌ها رخ داد؛ با وجود نابرابری دفاعی و نداشتن تجهیزات و موشک‌های ساده دفاعی، تحت تحریم‌های شدید و در زمانی که امکان خرید سیم‌خاردار به بهانه سلاح جنگی بودن میسر نبود، با عزم و فداکاری مردم توانست استقلال سرزمینی و عزت ملی خود را حفظ کند؛ امروز موشک‌هایی دارد که می‌توانند تا قلب تل‌آویو نفوذ کنند و پایگاه‌های تجاوزکاران آمریکایی را در منطقه هدف قرار بدهد.

این واقعیت نکته دیگری را هم نشان می‌دهد، آنچه رستم در داستان ذکر شده گفت: «به این روز گرز من آوردشان!» به معنی این است که داشتن توان نظامی و تسلیحات عاملی بازدارنده برای طمعکاران و تجاوزگران به این آب و خاک است. و این نکته را نیز دور از نظر نداریم که داشتن تسلیحات به معنی قدرتمند بودن نیست، برای به کار بردن آن سلاح‌ها برای دفاع از موجودیت و تمامیت ارضی و نه تجاوز و کشورگشایی، شرایطی باید وجود داشته باشد. آن‌طور که مولوی می‌گوید، حتی داشتن عصای موسی یا ذوالفقار علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام به معنی قدرت نیست:

«گر عصا را تو بدزدی از کف موسی چه سود؟

بازوی حیدر بباید تا براند ذوالفقار».

کد مطلب 6763910

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha