۲۴ اسفند ۱۴۰۴، ۱۶:۳۰

مهر بررسی کرد؛

راهبرد سردرگم و گمشده؛ تجاوز به ایران و شکاف در هسته قدرت دولت ترامپ

راهبرد سردرگم و گمشده؛ تجاوز به ایران و شکاف در هسته قدرت دولت ترامپ

تجاوز آمریکا به خاک ایران نه‌تنها معادلات منطقه‌ای را پیچیده‌تر کرده، بلکه شکاف‌هایی را در درون هسته قدرت واشنگتن آشکار ساخته‌است.

خبرگزاری مهر، گروه بین‌الملل: هم‌زمان با ادامه تجاوزات نظامی آمریکا به همراه رژیم صهیونیستی علیه ایران، نشانه‌هایی از اختلاف نظر در درون ساختار قدرت واشنگتن بیش از پیش آشکار شده است. گزارش‌های رسانه‌ای از جلسات داخلی کاخ سفید نشان می‌دهد که حتی در میان نزدیک‌ترین حلقه تصمیم‌گیری پیرامون «دونالد ترامپ» نیز درباره اهداف، دامنه و پیامدهای این حملات اجماع کاملی وجود ندارد.

افشای نگرانی‌ها و تردیدهای برخی از چهره‌های کلیدی دولت آمریکا از جمله آنچه در گزارش اخیر نشریه «پولیتیکو» درباره «جی‌دی ونس» معاون ترامپ مطرح شد، تنها یکی از نشانه‌های این شکاف است. در حالی که کاخ سفید تلاش می‌کند تصویری از انسجام و قاطعیت در برابر ایران ارائه دهد، تحولات درون واشنگتن نشان می‌دهد که در پشت این تصویر رسمی، دیدگاه‌های متفاوت و حتی متضادی درباره مسیر آینده این بحران وجود دارد.

از همین رو، تجاوز نظامی به ایران را نمی‌توان صرفاً به عنوان یک اقدام خارجی تحلیل کرد؛ این تصمیم در داخل آمریکا نیز به موضوعی مناقشه‌برانگیز تبدیل شده است. بررسی جبهه‌بندی‌ها در درون حلقه قدرت واشنگتن، دلایل اختلاف‌ها و پیامدهای راهبردی آن، می‌تواند تصویر روشن‌تری از مسیری ارائه دهد که دولت ترامپ در آن گام گذاشته است.

کاخ سفید و جبهه‌بندی‌ها در حلقه قدرت

حملات متجاوزانه آمریکا علیه ایران نه‌تنها معادلات منطقه‌ای را دگرگون کرده، بلکه در درون دولت دونالد ترامپ نیز صف‌بندی‌های متفاوتی ایجاد کرده است. بررسی مواضع بازیگران مختلف در واشنگتن نشان می‌دهد که دست‌کم سه جریان قابل تشخیص در حلقه قدرت شکل گرفته است؛

در رأس جناح جنگ‌طلبان شخص ترامپ قرار دارد که از آغاز بحران با ادبیاتی تهاجمی همواره مدعی وادار کردن ایران به عقب‌نشینی شده و حملات متجاوزانه را بخشی از راهبرد فشار حداکثری معرفی کرده است. در کنار او، شماری از چهره‌های جمهوری‌خواه و امنیتی از جمله «مارکو روبیو»، «پیت هگست» و سناتورهایی مانند «لیندزی گراهام» قرار دارند که مدعی‌اند تشدید فشار نظامی می‌تواند توازن قدرت در منطقه را به سود آمریکا و متحدانش تغییر دهد. این جریان اساساً بر این باور است که استفاده از قدرت نظامی، ابزار اصلی آمریکا برای حفظ موقعیت خود در خاورمیانه است.

در مقابل این جریان، اردوگاه دیگری است که نسبت به گسترش درگیری‌های خارجی نگاه محتاطانه‌تری دارد. تردیدهای جی‌دی ونس که در گزارش نشریه «پولیتیکو» مطرح شد، یکی از نشانه‌های این شکاف است. ونس و برخی چهره‌های نزدیک به این جریان بارها هشدار داده‌اند که آمریکا نباید بار دیگر وارد جنگی طولانی در خاورمیانه شود؛ جنگی که می‌تواند منابع مالی، توان نظامی و تمرکز راهبردی واشنگتن را از اولویت‌های دیگر منحرف کند.

در کنار این دو جریان، طیف سوم یعنی جریان محتاط امنیتی نیز قابل مشاهده است؛ مجموعه‌ای از مقام‌های اطلاعاتی، نظامی و برخی چهره‌های سیاسی که ترجیح می‌دهند از تشدید بحران جلوگیری شود. سکوت برخی مقام‌های امنیتی در روزهای نخست حملات متجاوزانه، از جمله «تولسی گبرد» که پیش‌تر با مواضع انتقادی نسبت به جنگ‌های خارجی شناخته می‌شد، از سوی بسیاری از تحلیلگران به‌عنوان نشانه‌ای از همین رویکرد تفسیر شده است. در میان این طیف، نگرانی اصلی نه تنها پیامدهای منطقه‌ای جنگ، بلکه خطر گرفتار شدن آمریکا در یک درگیری گسترده و پرهزینه است.

مجموع این صف‌بندی‌ها نشان می‌دهد که تصمیم برای تجاوز نظامی به ایران در درون دولت ترامپ با اجماع کامل همراه نبوده است. اگرچه کاخ سفید در ظاهر تلاش می‌کند تصویری از وحدت در برابر ایران ارائه دهد اما شکاف میان این سه جریان نشان می‌دهد که حتی در هسته قدرت آمریکا نیز برداشت واحدی از اهداف، دامنه و آینده این بحران وجود ندارد.

چرایی اختلافات؛ طیفی از نگرانی‌ها در برابر راهبرد جنگ

اختلاف‌هایی که امروز در درون کاخ سفید و ساختار قدرت آمریکا درباره تجاوز به ایران دیده می‌شود، صرفاً به تردید چند چهره سیاسی محدود نیست. در واقع، مجموعه‌ای از دیدگاه‌ها و نگرانی‌های متفاوت در میان سیاستمداران، نظامیان، کارشناسان امنیتی و حتی بخشی از جریان جمهوری‌خواه شکل گرفته که هر کدام از زاویه‌ای متفاوت نسبت به ادامه این مسیر هشدار می‌دهند. این دیدگاه‌ها را می‌توان در چند محور اصلی دسته‌بندی کرد:

۱. نگرانی از گسترش جنگ و بی‌ثباتی منطقه‌ای

نخستین و مهم‌ترین نگرانی، احتمال تبدیل یک تجاوز محدود به یک درگیری گسترده منطقه‌ای است. بسیاری از تحلیلگران امنیتی در واشنگتن از همان ابتدا و پیش از جنگ، معتقد بودند هرگونه حمله متجاوزانه علیه ایران می‌تواند واکنش‌های زنجیره‌ای در سراسر خاورمیانه ایجاد کند و پای بازیگران مختلف منطقه‌ای را به میدان بکشاند. در چنین سناریویی، آمریکا ناخواسته وارد درگیری‌ خواهد شد که دامنه و زمان پایان آن قابل پیش‌بینی نیست.

۲. تجربه شکست‌های پرهزینه در جنگ‌های خاورمیانه

بخش مهمی از مخالفت‌ها ریشه در تجربه دو دهه جنگ آمریکا در عراق و افغانستان دارد. این جنگ‌ها با وعده عملیات‌های سریع و قاطع آغاز شدند اما در نهایت به درگیری‌های طولانی و فرسایشی تبدیل شدند که هزینه‌های انسانی و مالی سنگینی بر آمریکا تحمیل کردند. برای بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران، خطر آن است که تجاوز به ایران نیز به تکرار همان چرخه جنگ‌های بی‌پایان منجر شود.

۳. اختلاف بر سر اولویت‌های راهبردی آمریکا در جهان

در سال‌های اخیر در سیاست خارجی آمریکا بحثی جدی درباره تمرکز راهبردی شکل گرفته است. بخشی از نخبگان سیاسی و امنیتی معتقدند که چالش اصلی آمریکا در قرن بیست‌ویکم رقابت با قدرت‌هایی مانند چین و روسیه است و ورود به یک بحران نظامی تازه در خاورمیانه می‌تواند منابع و توجه واشنگتن را از این رقابت‌های بزرگ‌تر منحرف کند. از نگاه این طیف، تشدید درگیری با ایران نه‌تنها سود راهبردی محدودی دارد، بلکه ممکن است موقعیت آمریکا در رقابت‌های جهانی را نیز تضعیف کند.

۴. تردید در کارآمدی راهبرد فشار نظامی

برخی از کارشناسان سیاست خارجی در آمریکا اساساً نسبت به کارآمدی راهبرد فشار نظامی علیه ایران تردید دارند. از نظر آنان، تجربه سال‌های گذشته نشان داده که فشار نظامی و اقتصادی لزوماً به تغییر رفتار یا عقب‌نشینی ایران منجر نمی‌شود و حتی به تشدید تنش‌ها و افزایش بی‌ثباتی منطقه‌ای خواهد انجامید. به همین دلیل، این طیف معتقد است که تکیه صرف بر ابزار نظامی نمی‌تواند یک راهبرد پایدار برای مدیریت این بحران باشد.

۵. نگرانی از پیامدهای سیاسی و اقتصادی در داخل آمریکا

بخشی از مخالفت‌ها به پیامدهای داخلی چنین تصمیمی مربوط می‌شود؛ افزایش هزینه‌های نظامی، فشار بر بودجه دولت و احتمال تأثیرگذاری جنگ بر بازار انرژی و اقتصاد داخلی از جمله مسائلی است که برخی سیاستمداران آمریکایی نسبت به آن هشدار داده‌اند. در فضای سیاسی قطبی‌شده آمریکا، ورود به یک جنگ جدید می‌تواند به موضوعی جنجالی در سیاست داخلی تبدیل شود و شکاف‌های سیاسی را عمیق‌تر کند.

مجموع این دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که مخالفت با تجاوز نظامی به ایران در آمریکا تنها به یک جریان یا جناح خاص محدود نیست. از نظامیان و کارشناسان امنیتی گرفته تا بخشی از سیاستمداران و جریان‌های فکری در واشنگتن، هر یک از زاویه‌ای متفاوت نسبت به مسیر کنونی هشدار می‌دهند؛ هشدارهایی که در کنار شکاف‌های درون دولت، تصویر روشنی از سردرگمی راهبردی آمریکا در مواجهه با این بحران ترسیم می‌کند.

افکار عمومی آمریکا؛ تجاوزی بدون اجماع اجتماعی

در کنار شکاف‌هایی که در درون ساختار قدرت آمریکا دیده می‌شود، مسئله افکار عمومی نیز به یکی از عوامل مهم در معادله این بحران تبدیل شده است. جامعه آمریکا در سال‌های اخیر نسبت به جنگ‌های خارجی حساس‌تر و محتاط‌تر شده است. تجربه دو دهه درگیری در خاورمیانه باعث شده بسیاری از آمریکایی‌ها نسبت به ورود به جنگی تازه در منطقه با تردید نگاه کنند.

نظرسنجی‌های اخیر نشان داده‌اند که بخش قابل توجهی از افکار عمومی آمریکا از گسترش مداخلات نظامی در خاورمیانه حمایت نمی‌کند. برای بسیاری از شهروندان آمریکایی، اولویت‌های اصلی کشور در حوزه اقتصاد، امنیت داخلی و رقابت با قدرت‌های بزرگ تعریف می‌شود، نه ورود به یک درگیری تازه در منطقه‌ای که طی دو دهه گذشته هزینه‌های سنگینی برای واشنگتن به همراه داشته است.

همین فضای اجتماعی باعث شده مسئله تجاوز نظامی به ایران در داخل آمریکا به موضوعی حساس تبدیل شود. بخشی از سیاستمداران آمریکایی نگران‌اند که گسترش تجاوزات علیه ایران، بدون آنکه هدف و پایان روشنی داشته باشد، بتواند به کاهش حمایت عمومی از دولت و افزایش شکاف‌های سیاسی در داخل کشور منجر شود.

در چنین فضایی، تجاوزی که در ابتدا به عنوان نمایش قدرت معرفی شد، اکنون با پرسش‌هایی جدی در درون جامعه آمریکا نیز روبه‌رو شده است. شکاف در افکار عمومی، در کنار اختلاف‌ها در درون ساختار قدرت، نشان می‌دهد که واشنگتن در مسیری گام گذاشته که نه تنها اجماع سیاسی در درون دولت برای آن وجود ندارد، بلکه حمایت اجتماعی گسترده‌ای نیز پشت آن دیده نمی‌شود.

کد مطلب 6775538

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha