۲۵ اسفند ۱۴۰۴، ۱۲:۵۶

از «خانه‌ای روی دینامیت» تا «روز صفر»؛ آمریکا به دنبال چیست؟

از «خانه‌ای روی دینامیت» تا «روز صفر»؛ آمریکا به دنبال چیست؟

بهزاد اسدی فیلمساز و مدرس دانشگاه در یادداشتی با بررسی چند فیلم سینمایی هالیوودی به تحلیل وضعیت کنونی آمریکا و دولتمردان آن پرداخت.

یادداشت مهمان-بهزاد اسدی- مدرس سینما و فیلمساز؛ در کشاکش حمله دوباره آمریکا به یک کشوری دیگر و نشان دادن سلطه گری و سلطه جویی دستوری خود، بد نیست ابعاد سیاست و رفتار سیاسیون حاکم بر آمریکا را در درون خاک ایالات متحده دید. چند نشانه گسترده برای بررسی وضعیت حاضر ملاک است، که باید در هر کدام تعمق کرد و به ریز اشاراتی به آنها داشت. در حالی‌که ترامپ و دولت او زیر فشار پرونده اِپستین و نارضایتی عمومی هستند اما به قول جان مرشایمر این پرونده همان دهان بند موساد بر ترامپ برای مقاصد خود است. حال می بینیم این خواسته موساد و اسرائیل زودتر از موعد انجام می شود و آمریکا را بعد تجربه های وحشتناک در ویتنام، افغانستان، عراق، لیبی، پاناما، سوریه، ونزولا (برای نفت به چین)، اکنون به ایران گسیل کرده است و فقط در روز اول حمله سیصد و پنجاه نقطه در ایران را زیر بمباران خود قرار می دهد و رهبر و شخص اول سیاسی آن را در یک اقدام عجیب و نادر ترور می کند!

سوال اصلی اینجاست؛ برای چه؟ برای چه هدفی؟ جواب در کنگره اما باز تکراری و متوهمانه ست. یعنی نابودی سلاح های کشتار جمعی و پیشگیری از حمله ناگهانی ایران. تا الان که پایان روز هفتم جنگ است بیش از هزار و دویست نفر در ایران کشته شده اند که فقط در یک مدرسه دخترانه دبستانی در شهر میناب در جنوبی ترین نقطه ایران یعنی هرمزگان نزدیک به دویست کودک در یک لحظه از بین رفته اند، آن هم هنگام درس خواندن و یادگیری. به گفته اسکات ریتر چیزی شبیه به روز اول جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ که یک مدرسه مورد حمله قرار گرفت که آنجا هم فکر کرده اند تاسیسات جنگی است!

برای وضعیت کنونی آمریکا می توان به چند اثر سینمایی و سریال اشاره کرد. اول فیلم «خانه ای روی دینامیت» ساخته کاترین بیگلو، یک فیلمساز پروپاگاندا ساز و اشاعه تفکر پنتاگون و سیا. او از مدافعان جنگ عراق بود و جنگ را در خارج آمریکا جستجو می کرد و به دنبال صلح در کشتار جهان سوم بود و گشت می زد. حال به او گفته شده یا خود متوجه شده است که اثرات این سیاست های افراطی و سلطه گرایانه چیزی جز نابودی برای خاک آمریکا نیست. بیگلو در ساخته جدیدش اشاره مستقیم دارد که سیاست های آمریکا در قبال دیگر کشورها بستر این خاک را تبدیل به دینامیت آماده انفجار کرده است.

آمریکا که خود را سرآمد سلاح هسته ای و جنگی می نامد در این فیلم به روایت فیلمساز پیش به سوی یک آینده نگری می رود و با یک بمب اتمی که از شرق آسیا شلیک شده مواجهه می شود. یعنی ترجمان آن می شود بمب بر سر خود عامل وحشت جهانی می آید. مرکز شلیک بمب معلوم نیست و نمی شود. چرا؟ چون آنقدر دشمن، آمریکا برای خود ساخته که دیگر فرقی نمی کند چه کسی دست به شلیک زده است.

حرف از روسیه، چین و کره شمالی به میان است. بمبی که در شیکاگو یعنی مرکز پراکندگی آمریکا و دومین شهر پرجمعیت آن خواهد خورد. دستگاه پدافندی در غرب آمریکا یعنی آلاسکا نمی تواند بمب را خنثی کند، که با هزینه های میلیارد دلاری برای پدافندهای دفاعی شده باز هم ناکار آمد است. رئیس جمهور سیاهپوست که شاید اشاره به اوباما و سیاست های نرمالایز او دارد. آن هم نمی تواند آمریکا را از این فاجعه نجات دهد در هلیکوپتر ترور می شود و وزیر دفاع در نقطه ضعف احساسی و استیصال خودکشی می کند.

فیلمساز که روزی جنگ و قدرت هژمونی آمریکا را در فیلم های «گنجینه درد» و «سی دقیقه پس از نیمه شب» با حالت کمی نقادانه شعاری دنبال می کرد اما حالا دارد این نهیب را می زند که ما دیگر نمی توانیم با این سیستم سلطه جویی ادامه بدهیم و زندگی کنیم. این سیاست های نئوکان ها خانه ای ساخته اند بروی بمب ساعتی که هر لحظه ممکن است ما را به نابودی بکشاند. از نقد نوع نگاه قدرت تا سوال درباره هزینه های دفاعی، مشکلات روحی، روانی و اقتصادی در داخل خود آمریکا و اینکه تمام سیاستمداران در نقطه آخر نهایت فقط به دنبال حفظ عزیزانشان هستند تا مردم. بیگلو دارد تصویر جنگ و سیاست های آمریکا را که تا به امروز از دریچه هالیوود و پروپاگاندای سیستمی آن در خارج ایالات متحده نشان می دادند و حتی تصاویر (از جنگ جهانی، جنگ ویتنام، افغانستان، عراق، لیبی و ...) را غرورآفرین، اکسپرسیونیسم و آگراندیسمان شده به مردم خود و دنیا تصویر می کردند به شکل واقع‌گرایانه ای نشان می‌دهد. چون حالا می بینیم ابعاد جنگ و سیاست های آن از خارج به داخل خاک آمریکا کشیده شده و دارد پیش از وقوع همین حادثه از غرب به شرق رفتن و خیزش به پناهگاهی زیرزمین در پنسیلوانیا را گوش زد می کند. این فیلم می تواند بعد از سریال «خانه پوشالی» که سیاست ها و شخصیت های درون کاخ سفید را به تصویر می کشید، آیینه ای تمام نما از آینده نه چندان دور و روشن ایالات متحده باشد.

اثر ساخته شده دیگر سریالی با نام «روز صفر» با بازی رابرت دنیرو نیز در ادامه همان مسیر شخصی و فکری او یعنی مخالفت با ترامپ و سیاست های دروغ و رسانه ای آن گام بر می دارد. «روز صفر» همان پیشاجنگ داخلی است که قبلا در مقاله ای در باب آن به وضوح توضیح داده ام. یک سازمان تروریستی که معلوم می شود توسط افراد مهم راست و چپ کنگره سازماندهی می شود، باعث قطع سراسری برق و اینترنت در آمریکا شده و در یک دقیقه سه هزار و چهارصد نفر از بین رفته اند. این فاجعه را به عبارتی تیمی هم فکر (نئوکان های) پشت پرده دارند رهبری می کنند و می خواهند آمریکا را از این مسیر به مسیر اولیه یا روز صفر برگردانند که بشود اصلاحات بنیادی و ساختاری را با کمک رسانه، سرمایه دارانی چون رابرت لیندون (جفری اپستین یا ایلان ماسک) انجام بدهند.

در «روز صفر» باز هم حمله تروریستی به روسیه و چین منصوب می شود. در حالیکه مشکل و فاجعه در خاک آمریکا و افراد سیاسی آن است. این عملیات روز صفر آمریکا را به روز شماری چون جنگ داخلی و حتی بمب اتم می برد. از پس ندادن پول مردم توسط بانک ها، بی عملی گسترده دولت، پیش بُرد طرح تعطیلی اداره پلیس که همگی مسیری می شود برای هم جنگ داخلی و هم جنگ اتمی بین المللی با کشوره های چون چین و روسیه. این سریال به وضوح دارد همان ایده گفتمان رابرت دنیرو را پیش می برد و بازگو می کند. یعنی با روی کار آمدن ترامپ که دولت فساد (اپستین) و دروغ است، با بازی رسانه ای، حقیقت را قربانی می کنند و از بین می برند. با شبکه ها و رسانه ها، حقیقتی جعلی می سازند و به مغز مخاطب آمریکایی و سراسر دنیا سرازیر می کنند. همان فراواقیعت یا هایپررئالیستی بودن درباره جنگ خلیج یا حقیقت سازی رسانه (رسانه، خود یک پیام است) که مارشال مک لوهان به آن اشاره کرده است. جالب تر اینکه تاکر کارلسون مجری معروف آمریکایی در برنامه اش با تعجب صحبت های نتانیوهو را پخش می کند با این حرف که جنگ اول ما میدان جنگ رسانه است. برای برد و همراهی آمریکایی ها باید اول تیک تاک را بخریم و در دست بگیریم و بعد با ایلان ماسک که دشمن ما نیست او و شبکه اش ایکس (تویتر سابق) دوست ما خواهد شد!

حرف کلی «روز صفر» همین است ما یا باید حقیقت را بازگو کنیم تا به فاجعه، جنگ داخلی، بی اعتمادی سراسری و نابودی نرویم یا باید به این سیستم موجود سر خَم کنیم. این یک تلنگر بزرگ برای جامعه نئولیبرالیسم آمریکاست. جایی که با طرح گذار از نئولیبرال به نئومدرنیته و سلطه قدرت طلبی محض موجود باید جلوی آن را گرفت و با طرح جایگزینی فیک نیوز، جعل خبر و سازمان حقیقت سازی دروغین به سوی همگرایی با حقیقت جهانی رفت. اکنون هم می شود دید به جای پاسخ گویی سیستم آمریکا به کنگره، سنا و مردم، حقیقت را با حمله به کشوری چون ایران تاخت می زنند و عوض می کنند چون سیستم فاسد اپستین زده به‌جای قبول پنجاه ایالت و هفتاد و دو ملت در کشورش، خواهان قدرت طلبی یک نژاد و بازگشت گشتالتی به مثابه اصل نژاد برتربین (نژاد سفید بلوندیسم) و مسیر جنگ داخلی سده گذشته آمریکاست.

آمریکا امروز با این فرمان تمامیت خواهی مطلق جهانی روبه‌روست که فقط نگرش کلی آن درباره گریلند، ونزولا، کوبا، کلمبیا، مکزیک، کانادا و کشورهای دور چون حمله با ایران را می توان در آن دید و مشاهده کرد. اگر در رمان «زنبورها» نوشته مایا لونده چین سال ۲۰۹۸ را تصویر می کند و تبادل قدرت و توازان آن به سوی چین در گردش است با این مداخله گری ها توازن منطقه و قدرت جهانی خیلی زودتر از آن کتاب داستان پرداز نروژی از یک سوی بودن قدرت به منطقه ای بودن، چندپاره گی و ... تغییر هژمونی خواهد کرد.

در جایی از سریال «روز صفر» روزنامه نگاری که نقش دیتا و قدرت رسانه را ایفا می کند، نقل قولی از بنجامین فرانکلین می آورد. اما مولن (دنیرو) آن را اصلاح می کند و می گوید؛ آزادی را نباید قربانی امنیت کنیم، نه رهایی! زن روزنامه نگار می‌پرسد فرق در چیست؟ جواب؛ رهایی به امثال تو (رسانه) اجازه هرکاری می دهد. در حالی‌که آزادی چیزی‌است که از ما در برابر شما محافظت می کند. تعیبر این جمله در نظام نئولیبرالیسم جدا از استعمار آزادی در سرمایه فردی برای جامعه الیت، بلکه مفهوم آزادی را دقیقا می شود درک کرد. همان کاری که سلطه سیاسی آمریکا می کند، جلوگیری و منع آزادی کشورهاست. او دستور می دهد و دیکته می کند هرچه من فرمان می دهم همین است. از انرژی ها، سوخت (گاز و نفت)، انواع ذخایر و معادن، توان دفاعی و حتی عقاید، مناسک و شعائر های موجود در نظام جهانی که همه منطبق با خواسته امپراتوری آمریکا باید از بین رفته و یک آیین مشترک جهانی آمریکایی در همه جا حاکم باشد مانند حنوکا، کریسمس، ولنتاین، عید پاک یا هالووین و ... .

اگر گفته هانا آرنت را که از گلوله تفنگ قطعا آزادی بیرون نخواهد آمد، بپذیریم، پس باید دانست با زور، حمله، بمباران و لشکرکشی نمی توان آیدوس یا لوگوس آگاهانه کشوری چون ایران را به زانو و خواست خود درآورد.

در فیلم «خانه ای روی دینامیت» هم به این نکته اشاره دارد که ما با مسیری که در دنیا رفته ایم باعث شده که هر لحظه منتظر وقوع یک فاجعه در ایالات متحده آمریکا باشیم. همچنین در «روز صفر» اشاره درست به پایگاه-زندان گوانتانامو و نحوه زندانی و شکنجه آدم های زیادی دارد آن هم در جایی که دایه دموکراسی را دارند. فقط به خاطر آشنایی ایماژی با آن اینجا بسنده می کنم به فیلم «موریتانیایی» که‌ در سال ۲۰۲۱ ساخته شده تا متوجه فاجعه آن زندان و عملکرد دولت آزادی خواه و دموکرات جهانی باشیم. به گفته آن فیلم از پانصد زندانی اسیر شده فقط هشت نفر آن هم با زور و پرونده سازی گسترده توانسته اند محکوم شوند و باقی بی گناه بوده اند. «روز صفر»، «خانه پوشالی»، «موریتانیایی»، «خانه ای روی دینامیت» و فیلم های مستقل دیگر دارند با گوشزد ما را وامیدارند که جنگ اگر سایبری، موشکی، هواپیمایی (یازده سپتامبر) باشد اما جنگ داخلی و فاجعه داخلی از هرکدام بیشتر، مهمتر و نزدیکتر به جامعه امروز آمریکاست. در «روز صفر» اشاره ای به عملیات پرومتئوس دارد که شاید هدف جو بایدن (مولن=دنیرو) و منحل شدن و زوال عقل گرفتنش باشد. یک نوع عملیات بیولوژیکی برای حذف از صحنه سیاسی و اما مهمترین بخش حضور افراد خاص پشت پرده «روز صفر» است. همان نئوکان های (محافظه کارها) معروف هستند، که از پشت پرده شطرنج گونه می‌خواهند ریل را عوض کنند و تغییرات خود را به‌وجود بیاورند. ولی این تغییر به شکست، فاجعه و جنگ داخلی منجر می شود.

کد مطلب 6776082

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha