خبرگزاری مهر، گروه استانها: عصر دوشنبه، میدان فیض اصفهان حال و هوایی متفاوت داشت. از ساعتی پیش از آغاز مراسم، جمعیت آرامآرام خود را به این میدان رسانده بود؛ زن و مرد، جوان و سالمند، خانوادههایی که با فرزندانشان آمده بودند و پیرمردهایی که عصا به دست در گوشهای ایستاده بودند. پرچمهای ایران در میان جمعیت دیده میشد و عکسهایی از شهدا در دست مردم بالا رفته بود.
هوای اسفند هنوز کمی خنک بود اما گرمای حضور مردم، میدان را پر از شور و حرکت کرده بود. برخی از مردم از محلههای نزدیک آمده بودند و برخی دیگر از نقاط مختلف شهر خود را به میدان رسانده بودند تا در آیین بدرقه شهدایی شرکت کنند که در حملات اخیر به اصفهان به شهادت رسیدهاند.
دقایقی بعد، خودروهای حامل پیکرهای مطهر شهدا وارد میدان شدند. جمعیت یکصدا صلوات فرستاد. سکوتی آمیخته با احترام در فضا شکل گرفت و بسیاری از حاضران با دیدن تابوتهای پوشیده با پرچم ایران اشک ریختند.
در میان این پیکرها، ۱۵ شهید کارگر دیده میشدند؛ کارگرانی که در شهرک صنعتی جی اصفهان مشغول کار بودند و در جریان حمله اخیر به این منطقه جان خود را از دست دادند. مردانی که زندگیشان با کار و تلاش گره خورده بود و حالا نامشان در کنار شهدای این شهر ثبت شده است.
در کنار آنان، پیکر دو سرباز جوان هوانیروز ارتش نیز قرار داشت؛ شهید سید محمدمهدی سجادیفر و شهید محمدحسین ایکدر باصری. دو جوانی که لباس سربازی بر تن داشتند و اکنون مردم شهرشان برای بدرقه آنان آمده بودند.

صدای نوحه و مرثیه در میدان پیچیده بود و جمعیت آرامآرام آماده حرکت میشد. برخی از مردم شاخههای گل در دست داشتند و بعضی دیگر با تلفن همراهشان لحظاتی از مراسم را ثبت میکردند. مادرانی که در میان جمعیت بودند، گاه اشک میریختند و زیر لب دعا میخواندند.
مسیر تشییع از میدان فیض به سمت گلستان شهدای اصفهان تعیین شده بود؛ مسیری که بارها شاهد بدرقه شهیدان بوده است.
میدان فیض؛ آغاز بدرقهای دوباره
با آغاز حرکت جمعیت، خیابانهای اطراف میدان فیض نیز کمکم پر از مردم شد. تابوتهای شهدا بر دوش مردم حرکت میکرد و صدای صلوات و ذکر در فضای خیابانها شنیده میشد.
برخی از مغازهها در مسیر تشییع بسته شده بودند و صاحبان آنها در کنار مردم ایستاده بودند. عدهای از ساکنان ساختمانهای اطراف نیز از پنجرهها و بالکنها نظارهگر مراسم بودند.
پیرمردی که در حاشیه مسیر ایستاده بود، زیر لب صلوات میفرستاد و نگاهش را از تابوتها برنمیداشت. چند قدم آنطرفتر، نوجوانی پرچم ایران را در دست گرفته بود و همراه جمعیت حرکت میکرد.
کارگران زیادی نیز در میان جمعیت دیده میشدند؛ همکاران و دوستان همان کارگرانی که در شهرک صنعتی جی جان باختند. برخی از آنها لباس کار به تن داشتند و چهرههایشان نشان میداد که این مراسم برایشان تنها یک آیین رسمی نیست، بلکه بدرقه همکارانشان است.
در طول مسیر، مردم بارها توقف میکردند تا پیکر شهدا را بر دوش بگیرند. هر کس میخواست سهمی در این بدرقه داشته باشد؛ چند قدمی حمل تابوت، یک شاخه گل، یا فقط قدم زدن در کنار کاروان شهدا.
نوای مرثیه در طول مسیر ادامه داشت و جمعیت با آرامش حرکت میکرد. در میان جمعیت، خانوادههای شهدا نیز حضور داشتند؛ خانوادههایی که با صبوری در کنار مردم ایستاده بودند.

پایان مسیر در گلستان شهدا
با ادامه حرکت، جمعیت به سمت گلستان شهدای اصفهان نزدیکتر شد؛ مکانی که سالهاست میزبان پیکر بسیاری از شهیدان این شهر است.
گلستان شهدا برای مردم اصفهان تنها یک آرامستان نیست؛ بخشی از حافظه جمعی شهر است. هر بار که پیکر شهیدی به این مکان آورده میشود، مردم دوباره گرد هم میآیند تا یاد و خاطره شهدا را زنده نگه دارند.
در نزدیکی گلستان شهدا، جمعیت فشردهتر شد. صدای نوحهخوانی بلندتر به گوش میرسید و مردم همچنان آرام و منظم در حال حرکت بودند.
پیکرهای شهدا یکی پس از دیگری وارد محوطه گلستان شهدا شد؛ جایی که قرار است در کنار دیگر شهیدان این شهر آرام بگیرند.
بسیاری از مردم تا لحظه پایانی مراسم در کنار خانوادههای شهدا باقی ماندند. برخی در سکوت دعا میخواندند و برخی دیگر با چشمانی اشکآلود به تابوتها نگاه میکردند.
خورشید کمکم به سمت غروب میرفت و سایهها روی زمین کشیدهتر میشد. اما جمعیتی که برای بدرقه شهدا آمده بود، همچنان در گلستان شهدا حضور داشت.
برای بسیاری از حاضران، این مراسم تنها یک تشییع نبود؛ یادآوری دوباره نامهایی بود که از میان مردم همین شهر برخاسته بودند؛ کارگرانی که در محل کارشان جان باختند و سربازانی که در لباس خدمت به شهادت رسیدند.
در پایان این مسیر، ۱۷ شهید دیگر در دل گلستان شهدای اصفهان آرام گرفتند و مردمی که آنها را بدرقه کرده بودند، آرامآرام مسیر بازگشت به شهر را در پیش گرفتند؛ شهری که هنوز صدای صلوات و نوحه در خیابانهایش شنیده میشد.


نظر شما