خبرگزاری مهر - مجله مهر: هنوز آقا نیامده بود. تصویر و صدایی از او نداشتیم. دست ما مردم که بیشترمان معمولی حساب میشدیم، اگر بود اعلامیه ماشیننویسی از کلام آقا بود که لابد مردم چند تا یکی دیده بودند و باخبر شده بودند و آخر سر رسیده بود خانه یکیمان. یا اگر کاستی بود از صدای آقا، صدایی ضبط شده زیر چند لایه پتو از یک دستگاه ضبط، به دستگاه دیگر بود. این را میشد از صداهای پراکنده بچهها که شاید یک اتاق آن طرف تر بودند فهمید. ما خط آقا را هم ندیده بودیم. اگر نشانی هم از او دیده بودیم تنها، یک مهر بیضی شکل، پایین اعلامیه بود که سیاهی جوهر استنسیلش اجازه نمیداد که راحت خوانده شود: «روحالله الموسوی الخمینی»
ما در چنین دنیای مه و ماتی بودیم. تا آن روز که حرفی بین مردم دست به دست شد. پدرم یکییکی ما را روی دوشش گذاشت و از قاب شیشهای بالای در چوبی اتاق عقبیمان، ماه را دیدیم. هر کدام که روی دوشش میرفتیم، دیگری با علامت و اشاره به او نشانه میداد که آن بالا سمت راست عمامه آقاست و صورت آقا به چپ نگاه میکند و صورتش تقریبا تمام ماه را پوشانده است. ما از لابلای خطوط درهم روی ماه، تصویری را مجسم میکردیم و به خاطر میسپردیم که شباهت زیادی به آقایی داشت که امید داشتیم خودش را به زودی خواهیم دید. ما چه در آن تصویر ماهگونه دیدیم که آن شب همه گریه کردیم؟
انتظار سخت بود و ما روزهای انتظار را در آن تصویر که شبها روی ماه نقش میبست، آسان میکردیم. درست وسط همین بهت و گنگی بودیم که امام آمد.
آقا سید مجتبی خامنهای! ما آدمهای معمولی، هنوز صدای شما را نشنیدهایم. دستخط شما را ندیدهایم. حتی از ویدیویی از درس حوزهتان ندیدهایم. ما فقط پیامی از شما شنیدهایم! پیامی که صلابت داشت و تدبیر، سیاست داشت و دستگیری، عشق داشت و امید!
آقا جان! ما چهرهی شما را در چهره ماه پدر شهیدتان سید علی خامنهای دیدهایم که نمیتوانیم جلوی اشکمان را بگیریم. ما منتظر روزی هستیم که امام زمانمان بیاید. آنوقت همه این انتظار و اضطرارها را به پیشگاهش ببریم و بگوییم: آقا، ما گوش به فرمان نایبتان هستیم و منتظر ظهور شما...
نویسنده: گلزار اسدی


نظر شما