یادداشت مهمان-ساغرسادات حسینی-پژوهشگر علوم انسانی؛ مفهوم هنر از جمله مفاهیمیست که در طول تاریخ اندیشه، دهها و صدها تعریف برای آن ارائه شده است؛ در حالی که گفته میشود هنوز تعریفی تام و تمام برای آن وجود ندارد. اما یک چیز در هنر مشخص است: احساس. اثری که بتواند احساسی را ایجاد و فعال کند، قطعا یک اثر هنری تلقی میشود.
چاوشی در اثر جدیدش «حسبیالله» به نحو اعجازگونهای اثری هنری خلق کرده است. وجه اعجاز آن زمانی نمایان میشود که مواد تشکیلدهنده این موسیقی را از هم تفکیک کنیم. موسیقی راک، جاز و گیتار؛ ابزارهایی که برای ساخت موسیقی پاپ است؛ اما این موسیقی در سبک پاپ دستهبندی نمیشود. سخنی از اسلام به گوش نمیخورد اما روح توحید در جایجای این اثر در جریان است و کل اثر در گفتگو با امیرالمومنین علی علیهالسلام بیان شده است.
بالاترین درجه احساس، اشک است و چاوشی با اینکه مداح نیست، خیلی خوب توانسته اشکی مظلومانه و حماسی را جاری کند؛ اشکی که موتور تحرک میشود، نه انفعال. حقانیت جبهه حق و بطلان جبهه باطل را به تصویر کشیده است، بدون اینکه از گروه خاصی در جامعه ما، حمایت یا کنارهگیری کند. چاوشی با این صورتبندی موجب اتحاد شده است. حتی متنی که در پیوست این اثر نوشته سراسر اتحاد است. او با استفاده از واژه «وسط»، موقفی را تاسیس کرده که «همه» بتوانند به آن بپیوندند، بهگونهای که زمینه اتحاد فراهم شود. وجدان را قاضی کرده است، نه ایدئولوژی. او روی چیزهایی تمرکز کرده که با انسانیت انسانها رابطه دارد، تا جای هیچ شک و شبههای نماند. از نقطه اشتراکهای جامعه چند قلهای (یا حداقل دو قلهای) ایران گفته تا مردم، امت شوند.
چاوشی، مختصات عصر مدرن را به خوبی درک کرده است. او فهمیده ایرانی جماعت نه میتواند سنت خود را رها کند و تسلیم مدرنیته و ظواهر آن شود؛ و نه میتواند صرفاً به سنت پایبند بماند و پاسخ نیازهای جدید خود را فقط از او بخواهد. ناظر به این وضعیت چاوشی وظیفه خودش را در هنر پیدا کرده است: تولیداتی که این انسان ایرانی را نسبت به وضع موجود یک پله به سمت وضع مطلوب ببرد و چیزی را در او بیدار کند. این است که باعث شده اکثر افراد، آثار او را فوقالعاده و شاهکار بدانند.


نظر شما