خبرگزاری مهر- گروه استانها؛ زینب دریکوند*: روستای «شهید رحیمی» انگز... پدرم از اولین کسی میگوید که در گلزار شهدای روستا به آغوش خاک سپرده شد.
از اولین شهید؛ از پاسدار شهید سلطانمراد دریکوند؛ جوانی ۲۲ ساله که با شناسنامه برادر به جنگ میرود؛ از آن داستانهای واقعی و شیرین دفاع مقدس.
طبق وصیتش، دوست داشته در زادگاهش دفن شود. از آن روزها چهل سالی میگذرد.
مردم این روستای کوچک، قدیمها، سالیان سال عزیزان خود را در روستاهای همجوار به خاک میسپردند؛ اما بعد از شهادت سلطانمراد، قطعه زمینی انتخاب میشود و شهید در این زمین کوچک بهشتی به یادگار میماند.
دوستان شهید طبق قول و قرارهایشان و از سر دلتنگی و جا ماندن از رفیق شهید خود، شبها نوبتی کنار آرامگاه شهید میخوابیدهاند و نمازشبها، درد دلها و گریههای شبانه را کنار دوست شهید خود به نماز صبح وصل میکردهاند.
به مرور زمان فوتشدگان روستا یا دیگر شهدای جنگ تحمیلی را کنار شهید سلطانمراد دفن میکنند تا آن قطعه زمین کوچک، تبدیل به آرامستان کوچک روستا شود.
امروز به خانواده شهیدان بازگیر فکر میکردم که خانوادگی کنار هماند؛ به چهل سال پیش؛ به نوری در دل سیاهی شب که حالا با این خانواده شهید پرفروغتر شده.
تقدیر چنین شد که این قطعه زمین پاک و کوچک شهدای زیادی را در خود به امانت قبول کند و از یک شهید، به یک خانواده شهید، پرچم ایران را در خاک خود برافراشته کند.


نظر شما