۱ فروردین ۱۴۰۵، ۱۱:۱۲

حماسه‌ای نو از تولد یک جشن/ رمانی که تاریخ نوروز را از نو می‌نویسد

حماسه‌ای نو از تولد یک جشن/ رمانی که تاریخ نوروز را از نو می‌نویسد

حماسه‌ای نو از تولد یک جشن. «هفت جاویدان» رمانی است که با الهام از هفت‌خوان اساطیری، تاریخ نوروز را بازآفرینی کرده و داستانی گیرا از نبرد روشنایی با تاریکی و رستاخیز یک ملت را روایت می‌کند.

به گزارش خبرنگار مهر، مجموعه سه‌جلدی «هفت جاویدان» یکی از خلاقانه‌ترین تلاش‌های معاصر در بازخوانی میراث اسطوره‌ای ایران است. روایتی که نه صرفاً بازنویسی داستان‌های کهن، بلکه بازآفرینی دوباره‌ ریشه‌های فرهنگی و حماسی این سرزمین به زبانی نو، ساختاری مدرن و نگاهی تازه است.

مرجان فولادوند در این اثر حجیم و پرپیچ‌وخم، افسانه‌ها، روایت‌های اساطیری و بخش‌هایی از شاهنامه فردوسی را در دستگاهی ادبی و رمان‌گونه بازسازی کرده و داستانی نمادین درباره پیدایش نوروز و سفر انسان در هفت‌خوان درون آفریده است؛ سفری که از دل تاریکی آغاز می‌شود و به روشنایی و رستاخیز می‌رسد.

این مجموعه که در سال ۱۴۰۲ موفق به کسب تندیس و لوح «جعفر پایور» از شورای کتاب کودک شده، تنها یک داستان حماسی یا فانتزی نیست؛ بلکه تلاشی برای پاسخ دادن به پرسشی است که قرن‌ها در ذهن ایرانیان به جا مانده: داستان واقعی نوروز چیست و چه اسطوره‌ای در پس این جشن کهن پنهان است؟

نوروز؛ جشن روشنایی یا حماسه‌ای فراموش‌شده؟

فولادوند معتقد است که تصویر رایج عمو نوروز و ننه‌سرما، پیرمردی مهربان و پیرزنی عاشق و فراموشکار هرچند دلنشین است، اما نمی‌تواند روایتگر حقیقت یکی از اصیل‌ترین و کهن‌ترین جشن‌های جهان باشد؛ جشنی که از میان جنگ‌ها، ویرانی‌ها، اشغال‌ها، ممنوعیت‌ها و دوره‌های طولانی انزوا جان سالم به در برده و همچنان، با همه زخم‌ها، حامل امید و زایش دوباره است.

«هفت جاویدان» با این پرسش آغاز می‌شود که چگونه ممکن است چنین جشن عظیم و دیرپایی تنها با یک قصه کوتاه و ساده روایت شده باشد؟ چگونه نوروز، این میراث هزاران ساله ایرانی، باید در قالب داستانی کوچک و کودکانه خلاصه شود؟ از همین نقطه است که نویسنده به سراغ ریشه‌ها می‌رود؛ به سراغ اسطوره‌هایی که در غبار زمان محو شده‌اند اما هنوز در لایه‌های فرهنگی ما تنفس می‌کنند.

بازآفرینی یک اسطوره

مجموعه «هفت جاویدان» داستانی درباره نبرد انسان با تاریکی است. تاریکی‌ای که هم در جهان بیرون وجود دارد و هم در اعماق جان. فولادوند، با روایت ماجرای جمشید، پریچهر، اوشیدر، آوش، شهرناز، راستان و دیگر مردمان ایرانشهر، افسانه پیدایش نوروز را به صورت یک رمان فانتزی‌حماسی بازسازی می‌کند. رمانی که در آن مرز میان واقعیت و اسطوره، میان روان انسان و جهان پیرامون، و میان تاریخ و افسانه به‌نرمی در هم می‌آمیزد.

جذابیت اثر در این است که شخصیت‌های آن تنها قهرمانانی برای مبارزه با نیروهای اهریمنی نیستند؛ بلکه باید نخست با سایه‌ها و تاریکی‌های درونی خود مواجه شوند. گذر از هفت‌خوان، تنها گذر جمشید نیست، بلکه هرخوان، آینه‌ای برای مردمان ایرانشهر است. آنان نیز باید در هر مرحله با ضعف‌ها، ترس‌ها، وسوسه‌ها و ناامیدی‌های خود روبه‌رو شوند.

«هفت جاویدان» با بهره‌گیری از ساختار روایی دایره‌ای و رفت‌وبرگشت‌های زمانی، سه جلد خود را در ۷۵ فصل روایت می‌کند. این ساختار به‌گونه‌ای است که خواننده را در حلقه‌ای از تکرارها، ارجاعات، نشانه‌ها و تفسیرهای نمادین قرار می‌دهد؛ حلقه‌ای که هم یادآور چرخه طبیعت و آمدوشد فصل‌هاست و هم استعاره‌ای از سفر روح انسان برای رسیدن به روشنایی.

زاویه دید در فصل‌ها میان «اول شخص مفرد» و «دانای کل محدود» جابه‌جا می‌شود؛ این امر باعث می‌شود خواننده هم تجربه مستقیم احوال قهرمانان را لمس کند و هم بتواند از بیرون، تصویر کلی‌تر و پیچیده‌تری از رویدادها به دست آورد. زبان اثر، رسمی و ادبی است. مناسب نوجوانان بالای ۱۵ سال و البته برای بزرگسالانی که به ادبیات اسطوره‌ای و فانتزی علاقه دارند نیز لذت‌بخش و قابل‌درک است.

فولادوند هوشمندانه از اساطیر ایرانی، شاهنامه و روایت‌های کهن استفاده می‌کند اما به دام روایت‌گری صرف نمی‌افتد. در لایه‌های زیرین داستان، مفاهیم متعددی مانند: عشق‌های انسانی و آرمان‌گرایانه، خیانت، خودکامگی و مسئله‌ قدرت، مهاجرت، ترک وطن و دغدغه ماندن یا رفتن، بحران‌های اجتماعی و سیاسی، مبارزات اخلاقی و روان‌شناختی، پیوند انسان با طبیعت و آسیب‌های محیط‌زیستی، حماسه، ایثار و باززایش جمعی جریان دارد.

این ترکیب از مضامین گسترده، مجموعه را از یک داستان فانتزی ساده فراتر برده و آن را به اثری تبدیل کرده که می‌تواند برای نسل نوجوان امروز، نسلی که با بحران‌های هویتی، اجتماعی و زیست‌محیطی مواجه است الهام‌بخش باشد.

نوروز؛ جشن رستاخیز یک ملت

یکی از ویژگی‌های جذاب کتاب، ارائه تصویری باشکوه و عمیق از نوروز است؛ نه به‌عنوان یک جشن صرفاً آیینی، بلکه به‌عنوان اسطوره‌ای که بقای یک ملت را تضمین کرده

است. فولادوند نشان می‌دهد نوروز چگونه از دل شکست‌ها و ناامیدی‌ها برخاسته و هر بار، انسان ایرانی را به امید، روشنایی و تلاش دوباره دعوت کرده است. در این روایت، نوروز پیام‌آور پیروزی بر تاریکی است؛ نماد زایش دوباره، نه تنها در طبیعت بلکه در روح جمعی مردم.

هفت‌خوانی که این‌بار برای همه است

در ادبیات اساطیری، هفت‌خوان معمولاً ویژه قهرمانان است؛ اما «هفت جاویدان» برای نخستین بار مردم را نیز وارد این نبرد می‌کند. هر فرد باید با خوان خود مواجه شود و این نگاه، اثر را به سطحی اخلاقی و اجتماعی ارتقا می‌دهد. قهرمانی دیگر امتیازی فردی نیست؛ وظیفه‌ای است مشترک.

این اثر مناسب کسانی است که به فانتزی‌های اسطوره‌ای و حماسی علاقه دارند و به دنبال داستانی تازه و بدیع از منشأ نوروز هستند. همچنین عاشق روایت‌های پرتعلیق، نمادین و چندلایه‌اند و می‌خواهند پیوند میان اسطوره‌های ایران و مسائل روز را در قالب داستان تجربه کنند. از کتاب‌هایی لذت می‌برند که شخصیت‌پردازی عمیق، جهان‌سازی قدرتمند و مضمون‌پردازی جدی دارند.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

هوا هنوز تاریک بود و همه مردم منتظر طلوع آفتاب در اولین بامداد بهار چشم به دماوند داشتند. نخستین سالگرد شکستن نفرین بود و آغاز جشن های نوروز هر دو بر جایگاه بلندی زیر دروازه دلاوران ایستاده بودند.

پریچهر بازوی او را به دلداری گرفت حق داری شاید تنها ترس باقی مانده ما همین باشد... اما ... نگاه کن و با سر به میدان روشن از مشعل‌ها و شلوغ از صدای خنده و آواز و گفت‌وگو و به خوان بزرگ نوروزی در پای برج زمان اشاره کرد: «ستون‌های شکار ویران می‌شود کتاب زرین شاید به تاراج زمان برود اما این نشانه‌ها این خوان ترانه‌ها و رسم‌ها... این چیزی است که برایشان باقی خواهیم گذاشت... مثل سنگ‌های نشانه بر راه همین از دست ما بر می‌آید. شاید روزی داستان ما را فراموش کنند که فراموش می‌کنند می‌دانم اما هر بار نوروز را به هم شاد باش بگویند هر بار که بر سفره جشنشان شمع ببینند ماهی و سبزه و آینه بگذارند، هر بار که پیروزها با صورت‌های سیاه و لباس سرخ مردم را بخندانند، از خودشان خواهند پرسید این همه باید معنایی داشته باشد همین که بپرسند بس است... بالاخره کسی پیدا خواهد شد که داستان ما را برایشان حکایت کند. حکایت کوه روان و باران خاکستر را داستان روزی که خورشید از حرکت ماند و ما خود زمان ساختیم باد ساختیم و گوش آواز دروازه ها بستیم...

کتاب«هفت جاویدان» نوشته مرجان فولادوند، در۲۲۸صفحه و در انتشارات هوپا منتشر شده است.

کد مطلب 6780348

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha