خبرگزاری مهر - مجله مهر: حالا بیش از سه هفته است که ایرانیها بیشتر از قبل ایران را دوست دارند و محکمتر از قبل نقشه، کوهها، رودها و جنگلهایش را بغل میکنند و احیانا این تکه از شعر ناصر فیض را زیر لب زمزمه میکنند: «مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک تارموی گربه وطنم را عوض کنم» حالا جنگ زمزمه شبانه روزی همه ماست، اتفاق ناگزیر و نادوست داشتنی که ناخواسته روی زندگی تماممان سایه انداخته؛از زخمی کردن خوابهای صورتی همه بچهها تا ترس از آوار شدن همه آرزوها و خاطرات آدمبزرگها آن هم میان مردمانی که شبانه روز تلاش میکنند تا غمها و هراسهایشان را دانه دانه از دل بردارند و از هرکدامشان یک شجاعت و حماسه بزرگ بسازند؛ حماسهای برای ماندن و ادامه دادن. میگویند جنگ عیار آدمها را معلوم میکنند اینکه چقدر پای کار وطن نشستهاند و چقدر برای نگهداشتن میهن با هیچچیز و هیچکس شوخی ندارند. این روزها از دکتر، معلم، کاسب، سرباز، نانوا و پاکبان هرکدام به سهم خود و زبان خود تیک وطندوستیشان را زدند تا برای مردمشان رفیق روزهای سخت باشند اما در این میان قشری که شاید بیشتر از همه در معرض دید همه مردم بودند و همیشه سهم بیشتری از نگاهها و توجه ایرانیها را به خود اختصاص میدادند ترجیح دادند جای فریاد برای تجاوز به خاک مادری «سکوت» را به دلهای داغدار مردم هدیه کنند. هنرمندان و ورزشکاران سرشناسی که شاید در روزهای عادی برای کوچیکترین اتفاقی گوشی به دست میشدند و واکنشهایشان را فریاد میزدند ولی طی ۲۰ روز گذشته با تعرض به خاک ایران «روزه سکوت» گرفتند و لام تا کامی حرفی نزدند قشری که همیشه در همه بحثها و اختلافات داخلی روی یک معترض شجاع را نشان میدادند اما درست در ایام جنگ و حضور دشمن در خاکشان جای نقش معترضان فعال به منفعلانی ساکت تبدیل شدند تا مردم این خاک بدانند به وقتاش وطن دوست را از وطنفروش تشخیص دهند و رفیقهای نیمه راه را بشناسند.
فغان از پدیدهای به نام انسانیت گزینشی!
تجربه سالیان دراز و حضور شبکههای اجتماعی نشان داده که سلبریتیها همیشه وسط معرکه بودهاند آنها تلاش میکنند صدای مردم و طرف مردم باشند تا به اصطلاح نخ نمای این روزها در «سمت درست تاریخ» بایستند. آنها بلدند برای آتش سوزی جنگلهای استرالیا و سوختن کوالاها ابراز تاسف کنند یا برای اختلافات و اعتراضات داخلی همگی طی یک حرکت دست جمعی پویش راه بیندازند و خشم خودشان را ابراز و صدایشان را بلند کنند یا برای ماجرای دختر آبی فریاد بزنند و آن را به یک مطالبه همگانی و مهم در افکار عمومی تبدیل کنند اتفاقی که اگر بوی مطالبه گری برای اصلاح امور را بدهد اصلا هم چیز بدی نیست اما داستان از جایی غمانگیز میشود که این صدای بلند و این خشم بر پدر خانه وقتی به زورگویی و قلدرمآبیهای غریبههای خارج از این خانه میرسد تبدیل به یک بیتفاوتی آزاردهنده میشود. آنها مدعی هستند که انسانیت را سرلوحه کارها و واکنشهایشان قرار میدهند اما از یک جایی به بعد خوب که اتفاقات ایران و جهان را رصد میکنید میبینید که یک جای کار میلنگد. شما خواسته یا ناخواسته با یک «انسانیت گزینشی» از طرف آنها رو به رو میشوید. یک مدل عجیب و غریب که فقط در موقعیتهای خاص کار میکند. انسانیتی که فقط میتواند صدایش را روی عاملان داخلی بالا ببرد و آنجایی که سرکلاف به دشمن خارجی میرسد سکوت آزار ذهندهای که در بهترین حالت بوی بیتفاوتی میدهد جای خودش را با اعتراض عوض میکند. کسانی که دلسوز دختر آبی هستند یا مسحور شجاعت احمد مسعود در افغانستان میشوند و در رثایش مینویسند آن هم با دغدغهای به نام وطن تا خشم و غمشان را ابراز کنند اما به وقتش برای دختران مدرسه میناب یا همه کسانی که در جنگ با امریکا و اسراییل زیر موشکباران، خورشید زندگیشان غروب کرد سکوت محض را انتخاب میکنند! سکوتی که یک علامت سوال بزرگ را در ذهن همه ایجاد میکند اینکه در دو دوتا چهارتای این دوستان مگر آدم داریم و آدمتر؟ پس کجاست آن انسانیت و طرفِ مردم ایستادنِ پر سر و صدا طی ۱۲ ماه سال در استوریهای این جماعت؟ جماعتی که با صدای بلند یک بار دیگر باید سوال پژمان درستکار را از آنها پرسید؟ «وطن شما کجاست که وقتی به ایران تعرض کردهاند باز هم سکوت کردهاید؟»
بعد از 20 روز چی رو تسلیت گفتی؟!
حالا بعد از گذشت بیش از ۲۰ روز است که از جنگ و کشتار دشمنان در این خاک میگذرد. ۲۰ روز است که همه کسانی که همیشه خط اول واکنش سریع به اتفاقات جهان بودهاند فرصت داشته تا دست کم با یک استوری خشک و خالی تجاوز به خاکشان را محکوم کنند و با مردم جنگ زده وطن همدردی کنند. اما جز تعدادی انگشت شمار از جبهه هنرمندان و ورزشکاران طی این ۲۰ روز کسی حاضر نشد تا در خط مقدم فضای مجازی و عالم رسانه قدمی برای محکوم کردن این جنایت بردارد آن هم جنایتی که اگر ایستادگی سربازان وطن نبود معلوم نبود که تا به الان چیزی از تمامیت ارضی کشور و ایران یکپارچه باقی میماند یا نه!؟ اما حالا بعد از ۲۰ روز که کمی از گردنه جنگ گذشتیم و شرایط تثبیت پیدا کرد و دشمن فهمید که این ایران عزیز اهل تسلیم شدن بیقید و شرط نیست حالا در یک شرایط نسبتا پایدار و کمتر بحرانی دوستان سلبریتی دست به کار میشوند تا نسبت به اتفاقات واکنش نشان دهند. این روزها سلبریتیها دغدغه ایستادن در سمت درست تاریخ را دارند؟ اما سمت درست تاریخ کجاست؟ سمت درست تاریخ جایی است که کنار غم فرزندان دی ماه که همه ایران برایشان داغدار بودند، تجاوز به خاک کشورت را فریاد و عاملانش را با صدای بلند محکوم کنی نه اینکه فقط با ترس و لرز بعد از ۲۰ روز پشت عکس بچههای میناب برای فرار از سرزنش دیگران به یک تسلیت خشک و خالی بسنده کنی بیآنکه از قاتلان آنها حرفی بزنی هرچند در این معرکه همچنان دیررسیدن از هرگز نرسیدن بهتر است ولی باید به تک تکشان گفت و از آنها پرسید طی این ۲۰ روز و ۴۸۰۰ ساعت دوستان هنردوست و سرشناس کجا بودهاند؟ یا منتظر چه اتفاقی نشسته بودند که حتی غم میناب را که فراتر از همه نگاههای سیاسی و جناحی است را هم فراموش کرده و سکوت را انتخاب کرده بودند؟
وقتی کوزهگرها از کوزه شکسته آب میخورند؟
خیلیها همواره بر این باور هستند که مملکتی که به وقتش برای فرهنگ هزینهای نمیکند باید سربزنگاه برای حفظ امنیتش خرج کند... یک نگاه اجمالی به واکنشهای سلبریتیها در تمام این مدت نسبت به اتفاقات از یک معضل دردناک حرف میزند آن هم اینکه هنرمند و ورزشکاری که باید در همه چیز یک قدم جلوتر از مخاطب عام باشد تا بدنه فرهنگی این آب و خاک را بسازد و در بزنگاههای حساس به افکار عمومی جهت دهد متاسفانه حالا خودش جلوتر از آنها درگیر جنگ روانی رسانههایی است که این روزها همه تلاششان را میکنند تا افکار مردم را مسموم و دلسوزی برای وطن که خط قرمزش تعرض به خاک ایران است را جدی نگیرند.

۱۵:۲۲ - ۱۴۰۵/۰۱/۰۲


نظر شما