خبرگزاری مهر، گروه استان ها- کوثر اشرافی: شامگاه دوشنبه، سیامین فراخوان عاشقانه مردم دیار میرزا، میدان را بار دیگر به صحنهای بیبدیل تبدیل کرده است. میدانی که گرچه رنگ و بوی جنگ ندارد، اما از جنس آمادهباش است؛ آمادهباش مردمی که جان بر کف هستند. امروز این واژه «جان بر کف» در ساحتهای مختلف معنا میشود. یکی در قامت فرمانده، دیگری با ردای سرباز، یکی با نقش مادری و دیگری با مشتهای کوچکش، اعلام حضور میکند. همه یکصدا و یک دل، با زبانی بیآلایش، بر سر عهدی که با میهن بستهاند، ایستادهاند.
این ملت عاشق، با گذشت سی شب و نقش گامهایشان بر سنگفرشهای خیابان، مهر تأییدی بر وفاداریشان زدند؛ وفاداریای که نه به حزب و جناح، که به خاک، به پرچم و به آرمانهای انقلاب گره خورده است. کشوری که بر تنش رد دست ظالمان زمان پیداست، از هیچ چیز ابایی ندارد. چرا که مردمانی وفادار پای پرچم سهرنگش ایستادهاند. همانگونه که رهبر شهیدمان فرمود: «مردم هستند که در نهایت کار را تمام خواهند کرد.»
فرعونی که تا دیروز به دنبال فریب عدهای وطنفروش بود، امروز از شجاعت این ملت آریایی انگشت به دهان مانده و حیران است که چطور این وفای به عهد هنوز پابرجاست. او نفهمید و نخواهد فهمید این پای عهد ماندنها را، ایستادنها را، خون دادنها را، جان دادنها را و یکنفس «ایران، ایران» گفتنها را. اگر پای صحبت این مردم بنشینی، حرفهای زیادی برای گفتن دارند. حرفهایی که از زبان خودشان در قالب کلمات باید خواند و در تاریخ نوشت که مردم ایران هیچگاه تسلیم نخواهند شد.
در میان انبوه جمعیت امشب، پای صحبت سه نفر نشستهایم که هر کدام از زاویهای متفاوت، معنای «جان بر کف» را روایت میکنند.

مادری که با مشتهای کوچک فرزندش، وفاداری را معنا کرد
«شیرین اسدی» مادر جوانی که امشب با دو فرزند خردسالش به میدان آمده در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: از همان شب اول که فراخوان عاشقانه داده شد، من و بچهها آمدیم. شاید خیلیها فکر کنند آوردن بچههای کوچک به این جمعیت سخت است، اما برای من این حضور یک وظیفه است. من میخواهم بچههایم از همین الان بفهمند که ایستادن پای میهن یعنی چه. پسر پنج سالهام هر شب میپرسد مامان باز هم میرویم؟ و من میگویم بله، تا وقتی که لازم باشد.
وی با اشاره به مشتهای گرهکرده فرزندش ادامه میدهد: امشب سیامین شب است، اما من هنوز خسته نیستم. این جمعیت، این همدلی، این انرژی به من امید میدهد. همسرم در نیروی انتظامی خدمت میکند و این شبها را در مأموریت است. من اینجا هستم تا سهم خودم را ادا کنم. ما زنان گیلان همیشه ثابت کردیم در کنار مردانمان ایستادهایم و این بار هم همین است. تا هر زمانی که نیاز باشد، پای این میدان خواهیم ماند.
شیرین با لبخندی از پشت نقاب، از تداوم حضور میگوید: تا وقتی که این پرچم بالاست، ما هم هستیم. مردم ایران هیچگاه تسلیم نشدند و نمیشوند. من به چشم خودم دیدم که این شبها چطور دشمن را مأیوس کرده. امشب سیامین شب است، اما اگر چهل شب هم بشود، باز هم میآییم. این کمترین کاری است که از دست ما برمیآید.
نسل ابوذر و سلمان هنوز زندهاند
«محمد حقگو» کارمند بازنشسته آموزش و پرورش، با چهرهای آرام اما چشمانی اشکآلود در میان جمعیت ایستاده است. او که هر شب را با پای پیاده از چند کوچه آنطرفتر به میدان میآید، در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: : من انقلاب را به چشم خودم دیدم. جنگ را دیدم. شهدا را دیدم. حالا دوباره نوبت ماست. این شبها یادآور همان روزهای اول انقلاب است؛ وقتی مردم با دست خالی اما با دلی پر از ایمان، مقابل همه قدرتها ایستادند. امروز هم همان مردم هستیم، فقط کمی پیرتر شدهایم.
وی با اشاره به سخنان معاون سیاسی سپاه قدس گیلان درباره مردم نسل ابوذر و سلمان در این اجتماع ادامه میدهد: راست میگفتند. ما از همان نسل هستیم. آموختههای مکتب علی و زینب را در جانمان داریم. دشمن فکر میکند با تهدید و تحریم و بمباران تبلیغاتی میتواند ما را از پای درآورد، اما نمیداند که ما هرچه سختتر شدیم، محکمتر ایستادیم. این سی شب را ببینید، هیچکس به ما نگفت بیایید، خودمان آمدیم. این همان غیرت ایرانی و ایمان شیعی است.

محمد درباره تداوم حضور تأکید میکند: من تا آخرین شبی که لازم باشد، اینجا خواهم بود. اگر خدا توفیق بدهد، با همین پاهای پیرم هر شب میآیم. مردم گیلان همیشه پیشگام بودند و این بار هم ثابت کردند که در بحرانها، پشت انقلاب و نظام خود هستند. من به جوانها افتخار میکنم که این شبها صحنه را خالی نگذاشتند. آینده از آن آنهاست و من خیالم راحت است که این نسل، راه را ادامه خواهد داد.
جان بر کف، از فرمانده تا شهروند عادی
«عزت الله حسینی» پیشکسوت جهاد و سازندگی با قامتی استوار و کولهپشتی کوچکی که نشان از حضورهای مکرر دارد، در میان جمعیت خودنمایی میکند. در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: من در دوران دفاع مقدس در جبههها بودم. آن زمان هم همین روحیه را در رزمندگان میدیدم؛ روحیه جان بر کفی. امروز میبینم این روحیه در میان مردم عادی هم هست. فرقی نمیکند کسی فرمانده باشد یا شهروند عادی، همه یک دل شدهاند. این همان سرمایه اجتماعی عظیمی است که دشمن از آن هراس دارد.
وی با اشاره به تغییر رویکرد دشمن در روزهای اخیر ادامه میدهد: میبینید که دشمن از اهداف نظامی به زیرساختهای اقتصادی حمله میکند، چون میداند نمیتواند در مقابل اراده مردم بایستد. اما ما نشان دادیم که هرچه فشار بیاورند، ما محکمتر میایستیم. این حضور سی شب متوالی، جواب قاطع مردم به همه تهدیدهاست. من این جمعیت را میبینم و یاد روزهای اول انقلاب میافتم که همه با هم بودند و هیچ قدرتی نمیتوانست مقابلشان بایستد.
حسینی درباره تداوم حضور میگوید: من تا وقتی که نفس دارم، در این میدان خواهم بود. این کمترین کاری است که میتوانم برای میهنم انجام دهم. مردم گیلان همیشه ثابت کردند که در سختیها پای کارند. این شبها را اگر نگاه کنید، پیر و جوان، زن و مرد، همه با هم هستند. این همان وفای به عهدی است که دشمن هرگز نخواهد فهمید. من تا پایان این مسیر، هر شب خواهم آمد و به جوانها هم میگویم که این راه، راه درستی است.
سی شب، سی حضور. مردم گیلان بار دیگر ثابت کردند که وفاداری به میهن، مرز سن و سال نمیشناسد. از مادری که با مشتهای کوچک فرزندش آمده تا پیشکسوتی که روزگاری در جبههها جنگیده و امروز در خیابانها ایستاده است، همه یک صدا میگویند: مردم ایران هیچگاه تسلیم نخواهند شد. و این سی شب، تنها حلقهای از زنجیر بیپایان ایستادگی است.


نظر شما