خبرگزاری مهر، گروه استان ها: هر گوشهای از میدان شهدای ذهاب رشت را که نگاه میکردی، بغض بود. بغض مادرانی که شهدای مدافع حرم را چون فرزندان خود میدانستند. قرار سیوچهارم رشتوندان، این بار رنگ و بوی دیگری داشت، بوی روضه مادرانه، بوی لالایی گیلکی برای علیاصغر رباب (س) و بوی طور.
زنان در میان جمعیت حلقه زده بودند. یکی روضه میخواند برای «شهید سعید مسافر». دیگری برای «شهید جمال رضی». صدای سینهزنی، آهسته و سنگین، در فضای میدان پیچیده بود. مردان هم کنارشان ایستاده بودند، نه از سرِ تکلیف که از سرِ ارادت. ارادتی که این روزها بیش از هر زمان دیگر خودش را نشان میدهد. انگار هر کسی در این جمع، یک شهید مدافع حرم را از نزدیک میشناخت. یا لااقل، داغش را بر دل داشت.
لالایی اما داستان دیگری داشت. مادرانی که به یاد طفل ششماهه کربلا، با نوای گیلکی، فرزندان خفته در آغوششان را میخواباندند. گویی هر کدام فریاد میزدند: «ما هنوز تشنهایم. هنوز در غمِ علیاصغر، مادرانه میگرییم.»
صدای لالایی که از گوشهای بلند میشد، آرام و غمگین، اما پر از معنا. مادری با لهجه شیرین گیلکی، برای طفلش زمزمه میکرد و اشک میریخت. اشکی که نه فقط برای علیاصغر، که برای همه کودکانی بود که در این سالها، در گوشه و کنار دنیای اسلام، تشنه به خاک افتادهاند.
شوری که از خبر آسمان به پا شد
و در میان این غم، ناگهان خبر رسید. خبری که شور را به جمعیت برگرداند. گوشیهای همراه از جیبها بیرون آمد. نگاهها به سمت کسی بود که خبر را بلند خواند. فریادی از ته میدان بلند شد: «دومین جنگنده آمریکایی در آسمان ایران شکار شد.»
انگار یکباره همه چیز عوض شد. روضه، لالایی، اشک... همه تبدیل شد به فریاد «مرگ بر آمریکا». نه یک فریاد ساده، فریادی که از ته دل برمیخاست. از دل همان مادرانی که لحظاتی پیش برای شهدا گریه میکردند. از دل همان پدرانی که سینه میزدند و یاد شهیدان را زنده نگه داشته بودند.
دستها به آسمان بلند شد. تکبیر گفتند. «اللهاکبر» زن و مرد، پیر و جوان، همه یکصدا. میدان شهدای ذهاب که لحظاتی پیش غرق در بغض و ماتم بود، حالا به عرصه شادی و افتخار تبدیل شده بود. اما نه شادی از روی غفلت، شادی از روی عزت. شادیِ پیروزی. شادیِ تحقیر دشمنی که سالهاست خواب تجزیه ایران را در سر میپروراند.
پیام مردم رشت به فرزندان ملت در نیروهای مسلح
آنها اما فقط به شعار و فریاد اکتفا نکردند. مردم رشت، این مردم قدرشناس و بصیر، پیام خود را به فرزندان ملت در نیروهای مسلح اعلام کردند. صدایشان را رساندند به گوش رزمندگانی که در دل شب، در آسمان و زمین، از حریم ایران اسلامی محافظت میکنند.
«خیالتان از خیابان راحت باشد. ما پشتیبانیم. شما در میدان بمانید. شما در میدان، شیطان بزرگ را نابود کنید.»
این پیام مردم رشت بود. پیامی که از دل قرار سیوچهارم بلند شد. از دل زنانی که روضه مادرانه میخواندند و مردانی که سینه میزدند. از دل نوجوانانی که پرچمها را بالا گرفته بودند و کودکانی که با دستهای کوچکشان، شعار «مرگ بر آمریکا» سر میدادند.
قرار سیوچهارم رشتوندان در شامگاه جمعه نه فقط یک تجمع، که روایتی از یک ملت بود. ملتی که هم مادرانه گریه میکند و هم حماسهگونه فریاد میزند. هم برای شهدا روضه میگیرد و هم برای نابودی دشمن، شعار میدهد. ملتی که در قرارهایش، غم و شادی را کنار هم معنا میکند و نشان میدهد که هنوز زنده است. هنوز بیدار است. هنوز پای عهدش با شهدا ایستاده است.


نظر شما