خبرگزاری مهر، گروه استانها: گنبدکاووس، بوی وداع میداد؛ وداعی که انگار برای این شهر ناآشنا نیست. خیابانها، چهرهها و نگاهها، همه از یک حس مشترک حکایت داشتند؛ اندوهی که ریشه در گذشته داشت و در امروز دوباره جان گرفته بود.
«ابوالفضل راهنما»، جوان ۲۳ سالهای که زندگیاش تازه در مسیر شکلگیری بود، حالا به نامی تبدیل شده که در کنار دیگر شهدا، در حافظه این شهر ماندگار خواهد شد. وی که از نیروهای نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران و اهل روستای زابلآباد بود، در حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به شهادت رسید؛ حملاتی که برای مردم این دیار، تنها یک خبر نبود، بلکه یادآور زخمی قدیمی و عمیق بود.
پیکر این شهید، پس از اقامه نماز، در گلزار شهدای امامزاده یحیی بن زید(ع) آرام گرفت؛ اما آرامش وی، آغاز بیقراری دلهایی بود که هنوز از داغهای پیشین التیام نیافتهاند.
زخمی که کهنه نمیشود

گنبدکاووس، شهری است که در حافظه جمعی خود، روزهای تلخی را ثبت کرده است. هنوز زمان زیادی از جنگ ۱۲ روزه نگذشته؛ روزهایی که صدای انفجار، سکوت شبهای شهرهای ایران را میشکست و خبرهای تلخ، یکی پس از دیگری به گوش مردم گنبد می رسید.
در همان روزها، خبر شهادت یک خانواده پنجنفره، دلهای مردم را به درد آورد؛ خانوادهای که نام «حجتالاسلام نیازمند» با آن گره خورده است. پدری که در کنار همسر و فرزندانش، قربانی خشونتی شد که هیچ مرزی نمیشناسد. آن حادثه، نهتنها یک خانواده، بلکه بخشی از روح این شهر را با خود برد.
مردم گنبدکاووس، هنوز هم وقتی از آن روزها حرف میزنند، صدایشان آرامتر میشود؛ انگار نمیخواهند آن خاطرات دوباره بیدار شود. اما حقیقت این است که آن زخم، هرگز بهطور کامل التیام نیافت.
و حالا، با شهادت «ابوالفضل راهنما»، همان حس، همان بغض و همان سؤالهای بیپاسخ دوباره بازگشته است. گویی تاریخ، خود را تکرار کرده؛ با چهرهای جدید، اما دردی آشنا.
در ذهن مردم این شهر، این دو واقعه از هم جدا نیستند؛ هر دو، روایت یک رنج مشترکاند. رنجی که از خانههای ساده آغاز میشود و تا دل خیابانها امتداد پیدا میکند.
شهری که با اشک و افتخار ایستاده است
در مراسم تشییع، اشکها بیصدا جاری بود. کسی فریاد نمیزد، اما سکوت جمعیت، بلندتر از هر صدایی بود. هرکس در گوشهای ایستاده بود و در ذهن خود، روایتی را مرور میکرد؛ روایتی از گذشته، از امروز و از آیندهای که با این داغها شکل میگیرد.
«ابوالفضل»، فقط یک نام نبود؛ برای بسیاری، نماد جوانی بود که میتوانست زندگی معمولی داشته باشد، اما سرنوشتش به گونهای دیگر رقم خورد. وی رفت و کودکی هشتماهه را به یادگار گذاشت؛ کودکی که هنوز نمیداند چرا نگاهها به وی متفاوت است، چرا نام پدرش با احترام و اندوه همراه شده است.

در میان جمعیت، صداهایی شنیده میشد که هرکدام، بخشی از حقیقت این شهر را روایت میکردند.
مغازهدار ۴۵ ساله از شهروندان گنبد به خبرنگار مهر گفت: ما هنوز از داغ آن خانواده پنجنفره بیرون نیامدهایم. یادم هست وقتی خبرش آمد، مغازه را بستم و رفتم خانه. هیچکس حال حرف زدن نداشت. حالا دوباره همان حس برگشته. فرقش این است که اینبار، یک جوان ۲۳ ساله هم به آنها اضافه شده…
وی ادامه میدهد: وقتی میگویند تاریخ تکرار میشود، یعنی همین. انگار این شهر باید هرچند وقت یکبار، دوباره داغ ببیند. اما مردمش ایستادهاند؛ با همه این دردها.
دانشجوی ۲۲ ساله که در مراسم تشییع شهید شرکت کرده بود به خبرنگار مهر گفت: من آن زمان که خانواده نیازمند شهید شدند، خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. فکر میکردم دیگر چنین اتفاقی تکرار نشود. اما حالا که میبینم دوباره یک جوان شهید شده، حس میکنم این زخمها قرار نیست به این زودی خوب شود.
وی با مکثی کوتاه میگوید: شاید ما جنگ را ندیده باشیم، اما این اتفاقات باعث میشود بفهمیم جنگ فقط در جبهه نیست؛ گاهی به خانهها میرسد، به زندگی آدمها.
کشاورز ۶۰ ساله از زابلآباد که نامش قربان بود به خبرنگار مهر گفت: ابوالفضل را از بچگی میشناختم. پسر آرامی بود. وقتی خبر شهادتش را شنیدم، یاد همان روزهایی افتادم که خبر آن خانواده را آوردند. آن موقع هم همینطور شوکه شدیم.
وی با نگاهی به اطراف ادامه میدهد: این مردم، دل بزرگی دارند. داغ میبینند، اما باز هم کنار هم میایستند. این مهم است. اگر کنار هم نباشیم، این دردها سنگینتر میشود.
حافظهای که فراموش نمیکند

گنبدکاووس، شهری است که خاطراتش را بهراحتی فراموش نمیکند. هر شهید، هر حادثه و هر وداع، لایهای به حافظه جمعی آن اضافه میکند.
شهادت «ابوالفضل راهنما»، در کنار خاطره تلخ خانواده «نیازمند»، نشان میدهد که این شهر، در مسیری قرار دارد که در آن، رنج و مقاومت در هم تنیده شدهاند.
اما در میان همه این اندوهها، چیزی که بیش از همه به چشم میآید، تداوم ایستادگی مردم است. مردمی که با وجود زخمهای عمیق، هنوز در کنار هم میایستند، هنوز یاد شهدا را زنده نگه میدارند و هنوز باور دارند که این مسیر، ادامه دارد.
و شاید در دل همین اندوه، معنایی نهفته باشد؛ اینکه یاد کسانی که رفتهاند، نهفقط در گذشته، بلکه در حال و آینده این شهر جاری است. گنبدکاووس، با همه داغهایش، هنوز ایستاده است.


نظر شما