خبرگزاری مهر، گروه بینالملل- آذر مهدوان: در میانه تشدید تنشها و گسترش دامنه درگیریها در منطقه، چین و پاکستان با ارائه یک طرح پنج مادهای تلاش کردهاند خود را بهعنوان بازیگرانی فعال در مدیریت بحران و کاهش تنشها مطرح کنند. این ابتکار، در ظاهر بر اصولی چون توقف درگیریها، حفظ امنیت منطقهای، رعایت حقوق بینالملل و تضمین جریان آزاد تجارت جهانی استوار است؛ اما در لایههای عمیقتر، بازتابدهنده نگرانیهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی این دو کشور بهویژه در حوزههایی مانند امنیت انرژی و ثبات آبراههای بینالمللی نیز هست.
در خصوص نیات اصلی مقامات چین به عنوان شریک راهبردی ایران از ارائه چنین طرحی، خبرنگار مهر گفتگویی با دکتر «حامد وفایی» استاد دانشگاه و کارشناس مسائل چین انجام داده است که در ادامه میخوانید:
*با توجه به پیشنهاد پنجمادهای چین و فقدان موضع قاطع این کشور از ابتدای جنگ، چرا پکن موضوع تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و ابعاد فرامنطقهای آن را به یک دعوای دوطرفه تقلیل داده است؟
برای بررسی پیشنهاد پنجمادهای چین و پاکستان، لازم است با دقت بیشتری به روند تحولات نگاه کنیم. نخستین نکته، توجه به تلاشها و تمایل چین برای ایفای نقش در بحرانی است که همزمان با روند مذاکرات سیاسی و در پی تنشها و درگیریهای اخیر شکل گرفته است.
چین از ابتدای این بحران، تمایل خود را برای میانجیگری اعلام کرد. در مرحله اول، مجموعهای از تماسها و رایزنیهای دیپلماتیک انجام شد؛ از جمله گفتوگو با وزیر امور خارجه ایران، سپس تماس با مقامات اسرائیل و در ادامه با کشورهای منطقه. تنها طی ۷۲ ساعت، تماسهای متعددی میان وزیر خارجه چین و مقامات کشورهای عربی حوزه خلیج فارس برقرار شد. مرحله دوم نیز با اعزام فرستاده ویژه چین در امور خاورمیانه به منطقه دنبال شد.
در اینجا باید به نکته مهمی اشاره کرد: دیدارهای این فرستاده ویژه عمدتاً با کشورهای عربی از جمله امارات، بحرین، مصر و عربستان سعودی انجام شد و بر اساس اطلاعات منتشرشده، گفتوگوی مستقیمی با مقامات ایرانی صورت نگرفت. به نظر میرسد ما میتوانستیم از این فرصت بهتر استفاده کنیم؛ چه از طریق دعوت این نماینده به تهران و چه با اعزام هیأتی از سوی ایران به یکی از کشورهای منطقه یا حتی یک کشور ثالث، تا دیدگاهها و دغدغههای ایران بهطور مستقیم منتقل شود.
در عمل اما چنین اتفاقی رخ نداد. این فرستاده ویژه بهعنوان نماینده رهبری چین به منطقه آمد تا دیدگاهها و نگرانیهای بازیگران مختلف را جمعآوری کند و به پکن منتقل کند. در نتیجه، آنچه عمدتاً در «سبد» او قرار گرفت، دغدغههای کشورهای عربی درباره تحولات منطقه و نقش ایران بود.
این در حالی است که ایران از ابتدا تأکید داشت که این جنگ ماهیتی فرامنطقهای دارد و خود نیز طرفی است که مورد تجاوز خارجی قرار گرفته است. با این حال، جهتگیری گفتوگوهای فرستاده ویژه چین بیشتر حول نگرانیهای کشورهای عربی شکل گرفت تا دغدغههای ایران.
پس از بازگشت به پکن، این فرستاده جمعبندی دیدارهای خود را به مقامات چینی ارائه داد. گفته میشود که او در پکن دیداری نیز با سفیر ایران داشته و احتمالاً دیدگاههای جمعبندیشده را منتقل کرده است. با این حال، روشن است که وزن اصلی این جمعبندی متأثر از رایزنیها با کشورهای عربی بوده است.
در مجموع، به نظر میرسد اولویت چین در این روند، بیش از هر چیز متوجه صلح و ثبات منطقهای و نیز دغدغههای کشورهای عربی بوده است. این موضوع تا حدی قابل درک است، چرا که روابط اقتصادی و سیاسی چین با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بسیار گسترده است و در بسیاری از حوزهها از روابط فعلی ایران و چین عمیقتر به نظر میرسد. این مسئله خود یکی از نقاط ضعف در مناسبات تهران و پکن محسوب میشود.
از منظر چین، موضوع لزوماً به معنای تقلیل بحران به یک دعوای دوطرفه نیست، بلکه این برداشت وجود دارد که کشورهای منطقه—که شرکای مهم چین هستند—درگیر یک بحران شدهاند و از پکن انتظار دارند برای کاهش تنشها نقشآفرینی کند. با این حال، این رویکرد در عمل باعث شده ابعاد اصلی بحران، یعنی تقابل ایران با آمریکا و اسرائیل، تا حدی به حاشیه رانده شود.
در عین حال، باید توجه داشت که چین در مواضع رسمی خود، از جمله در سازمان ملل، صراحتاً تجاوز آمریکا و اسرائیل را بهعنوان ریشه بحران مطرح کرده و خواستار توقف آن شده است. بنابراین، پکن نسبت به واقعیتهای صحنه آگاه است، اما تلاش میکند میان این واقعیت و ملاحظات منطقهای خود توازن برقرار کند.
همزمان، چین برخی اقدامات ایران از جمله حملات به پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه یا کنترل هوشمند تنگه هرمز را نیز نپذیرفته و محکوم کرده است. بنابراین، تحلیل رفتار چین بدون در نظر گرفتن منطق و اولویتهای این کشور، تحلیل دقیقی نخواهد بود.در نهایت، پررنگ بودن سویههای عربی در طرح پنجمادهای را میتوان حاصل سه عامل دانست: سطح بالای روابط چین با کشورهای عربی، ضعف نسبی روابط ایران و چین، و رویکرد محتاطانه پکن که ترجیح میدهد نقش میانجی را ایفا کند. ورود پاکستان نیز در همین چارچوب و برای افزایش دامنه اثرگذاری چین قابل تحلیل است.
در حالی که چین و پاکستان بر ضرورت حفظ امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز تأکید کردهاند، این موضع تا چه حد با رویکرد فعلی ایران در قبال تحولات منطقه همخوانی دارد و آیا میتواند به نوعی فاصلهگذاری دیپلماتیک میان پکن و تهران تعبیر شود؟
در موضوع امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، باید توجه داشت که برخی مسائل برای چین در حکم خطوط قرمز هستند و این کشور در قبال آنها حساسیت بالایی دارد. یکی از مهمترین این موارد، آبراههای بینالمللی است؛ بهگونهای که هرگونه اخلال در این حوزه، از سوی چین پذیرفته نخواهد شد.از این منظر، به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران باید با سرعت بیشتری عمل کند. از همان روزهای ابتدایی تجاوز، تأکید بر این بود که با یک معادله نامتوازن مواجه هستیم؛ در یک سوی این معادله، رژیم صهیونیستی بهعنوان یک قدرت منطقهای و ایالات متحده بهعنوان یک قدرت جهانی قرار دارند، و در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران بهتنهایی این وضعیت، توازن لازم را ایجاد نمیکند.بر همین اساس، از ابتدا این ضرورت مطرح بود که ایران باید در کنار خود یک قدرت جهانی داشته باشد؛ نه لزوماً بهمعنای ورود مستقیم به جنگ، بلکه حتی در سطح یک کاتالیزور، یک بازیگر مطلع یا واسطهای برای انتقال مواضع.
در موضوع تنگه هرمز نیز همین منطق صادق است. ایران باید بهسرعت به سمت تعامل مستقیم، هماهنگی فشرده و مؤثر با کشوری مانند چین حرکت کند. اگر هدف، بازتعریف یا شکلدهی به یک رژیم حقوقی جدید در این منطقه است، این اقدام حتماً باید با یک قدرت بزرگ—بهویژه کشوری مانند چین که عضو شورای امنیت است هماهنگ شود.
آنچه در حال حاضر مشاهده میشود، نشان میدهد که این سطح از هماهنگی، دستکم به میزان مطلوب وجود ندارد و نتیجه آن، بروز مواضعی است که گاه با انتظارات ایران همخوانی ندارد. این در حالی است که مواضع ایران درباره تنگه هرمز، ذاتاً در تعارض با دیدگاههای چین نیست؛ بهعبارت دیگر، ایران بهدنبال بستن کامل تنگه یا جلوگیری از عبور و مرور نیست، بلکه بهدنبال ایجاد نظم و چارچوبی جدید در این منطقه است.
با این حال، تحقق چنین هدفی بهصورت یکجانبه امکانپذیر نیست. بهویژه در شرایطی که روابط ایران با کشورهای عربی منطقه نیز بهواسطه تحولات اخیر در وضعیت مطلوبی قرار ندارد، نیاز به همراهی یک قدرت جهانی برای بازتعریف معادلات تنگه هرمز بیش از پیش احساس میشود.
در این میان، چین میتواند گزینهای مناسب باشد؛ کشوری که هم نسبت به چارچوبهای حقوق بینالملل و آبراههای بینالمللی حساس است و هم خود را مدافع این قواعد میداند. از این رو، بهرهگیری از ظرفیت چین در این حوزه ضروری به نظر میرسد.
در نهایت، فارغ از سناریوهایی که درباره تنگه هرمز مطرح است، به نظر میرسد ایران باید در طراحی و اجرای این سناریوها، سایر بازیگران بهویژه قدرتهای بزرگ را نیز در کنار خود قرار دهد. اقدام یکجانبه برای تعریف و اعمال یک رژیم حقوقی جدید در این منطقه، چندان واقعگرایانه به نظر نمیرسد.
با توجه به روند تحولات میدانی جنگ و احتمال گسترش درگیری به خلیج فارس، این پیشنهادها را باید بیشتر در چارچوب موضعگیری سیاسی و نمادین ارزیابی کرد یا چین ابزارها و اهرمهای عملی کافی برای اثرگذاری واقعی بر روند بحران را در اختیار دارد؟ شما این پنج پیشنهاد و نیت دو کشور را چگونه میبینید؟
به نظر میرسد چین هم تمایل جدی به ایفای نقش در این بحران دارد و هم ابزارهای لازم برای این کار را در اختیار دارد. این کشور از ابتدای بحران نیز بحث میانجیگری و ایفای نقش مثبت را مطرح کرده است.
با این حال، نباید چنین تصور کرد که صرفاً باید منتظر ابتکارهای چین ماند. این موضوع، مسئلهای چندلایه و پیچیده است و مستلزم ورود فعالانه جمهوری اسلامی ایران به یک گفتوگوی سطح بالا با طرف چینی است. در روزهای اخیر، تماسهایی میان وزیر امور خارجه ایران و همتای چینی انجام شده، اما این سطح از ارتباط کافی نیست و موضوع نیازمند اقداماتی فراتر از تماسهای تلفنی است.
همانطور که چین فرستاده ویژه خود را به منطقه اعزام کرد تا دیدگاهها و دغدغهها را جمعآوری کند، به نظر میرسد اکنون ضروری است که ایران نیز در اقدامی متقابل، یک فرستاده ویژه به چین اعزام کند. این اقدام باید در کوتاهترین زمان ممکن انجام شود، چرا که روند تحولات بسیار سریع است و نیاز به ابتکارهای مؤثر احساس میشود.
در این چارچوب، ایران باید ارتباطی نزدیک، مستمر و فراتر از تعاملات معمول دیپلماتیک با چین برقرار کند. تماسهای محدود در سطح سفیر یا مدیرکل کفایت نمیکند و لازم است سطح تعاملات ارتقا یابد.
در عین حال، باید توجه داشت که در روزهای اخیر، تحرکات دیپلماتیک چین با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس ادامه داشته و این کشور حتی با وارد کردن پاکستان به این روند، در حال ایجاد یک چارچوب گستردهتر برای رایزنیهاست. در چنین شرایطی، ایران نیز باید تحرک دیپلماتیک مضاعفی از خود نشان دهد.
ایران باید گزینههای خود را بهصورت مشخص روی میز بگذارد، درباره آنها با طرف چینی وارد گفتوگو شود و تلاش کند به درک متقابلی از دغدغهها و منافع دو طرف برسد. در این مسیر، توجه به «ابتکار امنیت جهانی» چین نیز اهمیت دارد و میتواند مبنایی برای تنظیم تعاملات باشد.
در مجموع، هرچند در این طرح پنجمادهای، سویههای عربی تا حدی پررنگتر است-که با توجه به سطح روابط چین با کشورهای منطقه طبیعی است-اما این امکان وجود دارد که این طرح متوازنتر شود، به شرط آنکه ایران بهصورت فعال وارد تعامل شود.
اصول کلی این طرح، مانند توقف درگیریها، عدم هدف قرار دادن غیرنظامیان، تداوم مذاکرات و حفظ امنیت آبراهها، در کلیت خود با مواضع ایران تعارضی ندارند. آنچه میتواند به این چارچوب افزوده شود، تقویت سویههای امنیتی و ارائه نوعی ضمانتهای عملی است.
با توجه به سطح پایین اعتماد، نقش چین میتواند در قالب ارائه تضمینهای سیاسی یا ایجاد سازوکارهای اطمینانبخش اهمیت پیدا کند. این کشور، بهعنوان عضو دائم شورای امنیت، ظرفیت آن را دارد که در تعامل با طرفهای غربی نیز به شکلگیری چارچوبهای جدید کمک کند.
در نهایت، ضروری است ایران در یک گفتوگوی صریح، سریع و سطح بالا با چین، این پیام را منتقل کند که تحولات جاری صرفاً یک بحران محدود جغرافیایی نیست، بلکه میتواند پیامدهایی گستردهتری برای منافع و ابتکارهای راهبردی خود چین—بههمراه داشته باشد. ورود فعالتر چین، نهتنها در راستای ثبات منطقهای، بلکه در جهت حفظ جایگاه و طرحهای کلان این کشور نیز خواهد بود.


نظر شما