به گزارش خبرنگار مهر، محمد اسکندری نسب دانشجوی دکتری جامعهشناسی دانشگاه تهران با واکاوی مقاله اخیر اسلاوی ژیژک فیلسوف، جامعه شناس و سیاستمدار اسلوونیایی تلخیص و ترجمه از از آن را ارائه کرده است.
ژیژک در تحلیل اخیر خود (4 آوریل 2026)، تصویری تکاندهنده از جنگ جاری علیه ایران و پیامدهای ویرانگر آن بر مختصات جهان ترسیم میکند. او معتقد است آنچه اکنون شاهد آن هستیم، فراتر از یک درگیری منطقهای، در واقع «پایان جهان» به معنای تغییر بنیادین قواعد و چارچوبهای حاکم بر زیست بینالمللی است. (عنوان اصل مقاله: «اتحادیه اروپا، هفتاد سال بعد: آنچه اکنون، به تدریج اما به اجتناب به آن نزدیک میشویم، چیزی کمتر از پایان جهان نیست».
ماهیت جنگ
وحشیگری فراتر از قانون ژیژک با استناد به سخنان مقامات آمریکایی، این جنگ را نه یک نبرد برابر، بلکه تلاشی برای «نابود کردن، متلاشی کردن و از هم پاشیدن» کامل توانمندیهای یک کشور توصیف میکند. پیت هگزت، وزیر جنگ ایالات متحده، صراحتاً اعلام کرده است که این یک «جنگ منصفانه» نیست و هدف، ضربه زدن به حریف در حالی است که بر زمین افتاده است.
فراتر از این، ژیژک به اظهارات ترامپ اشاره میکند که غرق کردن ناوچه ایرانی و کشتن بیش از ۱۰۰ ملوان ناو دنا را صرفاً به دلیل «سرگرمی بیشتر» (More Fun) توصیف کرده و حتی تهدید به بمباران پایانه نفتی جزیره خارگ را نیز با منطق «صرفاً برای خنده» مطرح کرده است. بمبارانی که میتواند جرقهزننده یک جنگ بسیار گستردهتر در کل منطقه باشد.
تکرار سناریوی غزه در ایران
در این تحلیل، ژیژک به همسویی استراتژیک ترامپ و نتانیاهو اشاره دارد. او خاطرنشان میکند که ترامپ در حال اجرای همان الگویی است که نتانیاهو در غزه پیاده کرد؛ ادعای «آزادسازی» در حالی که واقعیت میدانی، ویرانههای تهران را هر روز بیشتر به ویرانههای غزه شبیه میکند. این رویکرد نشاندهنده سیاستی است که ژیژک آن را «پاکسازی تمدنی» مینامد؛ وضعیتی که در آن قدرتهای بزرگ به جای رعایت موازین حقوقی، به دنبال تسلط مطلق و نابودی هویتهای مخالف هستند فروپاشی حقوق بینالملل و حاکمیت ملی یکی از جدیترین پیامدهای این جنگ، مرگ قطعی «حقوق بینالملل» است. ژیژک به نقل از دیمیتری پسکوف اشاره میکند که قوانین بینالمللی دیگر در عمل وجود ندارند و جای خود را به «قانون قدرت» دادهاند.
او استدلال میکند که ایالات متحده با نادیده گرفتن مکرر حاکمیت کشورها، عملاً ایران را در موقعیتی قرار داده است که اکنون نه تنها برای حاکمیت خود، بلکه برای «اصل جهانی حاکمیت ملی» میجنگد.
در این میان، ژیژک از نقش اروپا (بجز اسپانیا) به شدت انتقاد کرده و آن را «خدمتکار مطیع» آمریکا مینامد که فرصت تاریخی خود را برای اقدام مستقل از دست داده است.
آزادی برای بردگی اقتصادی
ژیژک هشدار میدهد که در پسِ شعارهای آزادیخواهانه، یک هدف اقتصادی بیرحمانه نهفته است. او این فرآیند را «آزاد کردن یک کشور برای به بردگی کشیدن اقتصادی آن» توصیف میکند. همانطور که در مورد اوکراین شاهد فشار برای واگذاری منابع طبیعی به شرکتهای آمریکایی هستیم، در مورد ایران نیز ترامپ آشکارا گفته است که برایش اهمیت ندارد چه نوع رژیمی (حتی غیردموکراتیک) بر سر کار باشد، مشروط بر اینکه مطیع خواستههای ایالات متحده و اسرائیل باشد.
در نهایت مقاله ژیژک یک نوشتار بلند است که در آستانه وضعیت اضطرار جهانی، این جنگ و وضعیت اتحادیه اروپا، نشانهای از پدیدارهای «بیمارگونه» در دوران فترت یا گذار (در تعبیر گرامشی) است؛ جایی که نظم قدیمی مرده و نظم جدید هنوز متولد نشده است. ما به سمتی حرکت میکنیم که در آن دیگر حقوق و موازین اخلاقی مشترک وجود ندارد و تنها «منافع قدرتمندان» تعیینکننده عدالت است. در این وضعیت، تنها راه رهایی، اعلام حاکمیت مستقل اروپا و بازگشت به آرمانهای همبستگی جهانی است، پیش از آنکه «بربریت جدید» ترامپی تمام دستاوردهای تمدنی بشر را ببلعد.



نظر شما