خبرگزاری مهر- گروه استانها؛ حامد عربزاده*: در بستر تحولات شتابان نظام بینالملل و گذار تدریجی از نظم تکقطبی به آرایشهای چندمرکزی، جمهوری اسلامی ایران توانسته است با اتکا به ظرفیتهای درونی و بهرهگیری از فرصتهای ساختاری، جایگاه خود را از یک بازیگر منطقهای به سطح یک «ابرقدرت مؤثر پیرامونی» ارتقا دهد.
این ارتقا نه در قالب ادعاهای گفتمانی، بلکه در میدان عمل و در خلال منازعات پیچیده اخیر منطقهای عینیت یافته است؛ جایی که پیوند میان قدرت نظامی، ژئواکونومی و دیپلماسی راهبردی بهوضوح قابل مشاهده است.
تحلیل این وضعیت، بدون توجه به سه مؤلفه کلیدی «جزیره خارگ»، «تنگه هرمز» و «بازار جهانی انرژی» امکانپذیر نیست؛ اضلاعی که در کنار یکدیگر، چارچوب قدرت نوظهور ایران را در هندسه ژئوپلیتیک غرب آسیا ترسیم میکنند.
خارگ؛ از زیرساخت انرژی تا نماد بازدارندگی چندلایه
جزیره خارگ در جریان جنگ اخیر، نقشی فراتر از یک پایانه صادرات نفت ایفا کرد و عملاً به «قلب تپنده راهبرد انرژی» ایران تبدیل شد. این جزیره که سهم عمدهای از صادرات نفت کشور را در خود متمرکز کرده، در شرایط بحران به یک «گره حیاتی» در معادلات امنیت ملی بدل شد.
آنچه خارگ را در این دوره متمایز ساخت، صرفاً تداوم فعالیت اقتصادی آن نبود، بلکه توانایی ایران در حفاظت از این زیرساخت در برابر تهدیدات ترکیبی (نظامی، سایبری، و اطلاعاتی) بود. این امر بیانگر ارتقای سطح «تابآوری راهبردی» کشور است؛ مفهومی که در ادبیات علوم سیاسی و امنیتی، به توانایی یک نظام برای حفظ کارکردهای حیاتی خود در شرایط فشار حداکثری اشاره دارد.
در همین راستا، خارگ را میتوان بهعنوان مصداقی از «امنیت زیرساختهای حیاتی» در دکترین دفاعی ایران تحلیل کرد؛ جایی که خطوط مقدم جنگ، دیگر صرفاً مرزهای جغرافیایی نیستند، بلکه به عمق شبکههای اقتصادی و انرژی کشور امتداد یافتهاند. پیامد این وضعیت، افزایش هزینههای هرگونه اقدام خصمانه علیه ایران و تقویت مؤلفه بازدارندگی فعال بوده است.
افزون بر این، استمرار صادرات نفت از خارگ در شرایط بحران، نوعی «اطمینانبخشی به بازار» ایجاد کرد که خود بهعنوان یک ابزار دیپلماتیک غیرمستقیم عمل نمود. این پدیده نشان میدهد که چگونه یک زیرساخت اقتصادی میتواند به اهرمی در سیاست خارجی تبدیل شود.
تنگه هرمز؛ تجلی قدرت ساختاری ایران
تنگه هرمز بهعنوان یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان، همواره در کانون توجه تحلیلگران ژئوپلیتیک قرار داشته است. در تحولات اخیر، نقش ایران در این آبراه استراتژیک، بیش از پیش برجسته شد و ابعاد جدیدی از «قدرت ساختاری» این کشور را آشکار ساخت.
بر اساس نظریههای نوواقعگرایی، قدرت ساختاری به توانایی یک بازیگر در شکلدهی به قواعد و چارچوبهای تعامل در یک نظام اشاره دارد. ایران با اشراف عملیاتی بر تنگه هرمز، این امکان را بهدست آورده که بهصورت بالقوه بر جریان انرژی جهانی اثرگذار باشد؛ موضوعی که وابستگی قدرتهای صنعتی و اقتصادهای نوظهور به ثبات این مسیر را به یک «آسیبپذیری راهبردی» برای آنان تبدیل کرده است.
با این حال، آنچه رفتار ایران را متمایز میسازد، اتخاذ رویکرد «بازدارندگی هوشمند» است. تهران در عین حفظ توانمندی برای اعمال فشار، از تبدیل تنگه هرمز به یک نقطه بیثباتی مزمن اجتناب کرده و تلاش نموده است تا میان نمایش قدرت و مدیریت بحران، نوعی تعادل راهبردی برقرار کند. این امر، نشانهای از گذار سیاست امنیتی ایران از واکنشگرایی به سطحی از «کنشگری محاسبهشده» است.
در واقع، تنگه هرمز را میتوان بهمثابه «اهرم ژئوپلیتیک» ایران در تعامل با نظام بینالملل تلقی کرد؛ اهرمی که در شرایط مقتضی، قابلیت تبدیل شدن به ابزار چانهزنی در سطوح مختلف دیپلماتیک و اقتصادی را داراست.
بازار انرژی؛ ظهور ایران بهعنوان تنظیمگر غیررسمی
یکی از مهمترین پیامدهای تحولات اخیر، تغییر جایگاه ایران در بازار جهانی انرژی است. در حالی که در گذشته، نقش ایران عمدتاً در قالب یک صادرکننده تعریف میشد، اکنون نشانههایی از تبدیل این کشور به یک «تنظیمگر غیررسمی» در بازار نفت و گاز مشاهده میشود.
نوسانات قیمت انرژی، تغییر مسیرهای صادراتی، و افزایش حساسیت بازار نسبت به تحولات خلیج فارس، همگی نشاندهنده تأثیرگذاری فزاینده متغیرهای مرتبط با ایران هستند. این وضعیت را میتوان در چارچوب مفهوم «قدرت ژئواکونومیک» تحلیل کرد؛ جایی که ابزارهای اقتصادی در خدمت اهداف ژئوپلیتیک قرار میگیرند.
ایران با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی ممتاز، دسترسی به منابع عظیم هیدروکربنی و توانایی مدیریت مسیرهای انتقال انرژی، توانسته است نقش خود را در معادلات جهانی بازتعریف کند. بهعبارت دیگر، انرژی برای ایران نهتنها یک منبع درآمد، بلکه یک «سرمایه راهبردی» در سیاست خارجی محسوب میشود.
همچنین، پیوند میان امنیت انرژی و امنیت ملی در سیاستگذاریهای کلان کشور، موجب شده است که تصمیمات اقتصادی در این حوزه، بهطور مستقیم با ملاحظات ژئوپلیتیک همراستا شوند؛ روندی که بیانگر بلوغ در حکمرانی راهبردی است.
همافزایی قدرت سخت و نرم؛ الگوی ایرانی هژمونی منطقهای
آنچه در مجموع از این تحولات قابل استنباط است، شکلگیری نوعی «هژمونی ترکیبی» توسط ایران در سطح منطقهای است. این هژمونی نه مبتنی بر سلطه مستقیم، بلکه بر پایه همافزایی میان قدرت سخت (نظامی و امنیتی)، قدرت نرم (نفوذ سیاسی و گفتمانی) و قدرت هوشمند (ترکیب این دو) استوار است.
در این چارچوب، خارگ بهعنوان نماد تابآوری اقتصادی، تنگه هرمز بهعنوان اهرم ژئوپلیتیک، و بازار انرژی بهعنوان میدان کنش ژئواکونومیک، سه رکن اصلی این الگو را تشکیل میدهند. تعامل این سه حوزه، به ایران امکان داده است تا در شرایط عدمقطعیت بالا، نهتنها از منافع خود صیانت کند، بلکه بر روندهای منطقهای نیز اثرگذار باشد.
ایران و افقهای نظم جدید منطقهای
برآیند تحولات اخیر حاکی از آن است که ایران در حال تثبیت جایگاه خود بهعنوان یکی از بازیگران کلیدی در نظم نوظهور غرب آسیا است. این جایگاه، حاصل انباشت تدریجی ظرفیتهای راهبردی و بهرهبرداری هوشمندانه از فرصتهای ژئوپلیتیک است.
در جهانی که بهسوی چندقطبیشدن حرکت میکند، کشورهایی موفق خواهند بود که بتوانند میان مؤلفههای مختلف قدرت، پیوندی ارگانیک برقرار کنند. تجربه اخیر ایران نشان میدهد که این کشور در مسیر تحقق چنین الگویی گام برداشته و توانسته است از دل تهدیدها، فرصتهایی برای ارتقای جایگاه خود خلق کند.
در این چارچوب، میتوان گفت که نقش تعیینکننده خارگ، اهمیت بیبدیل تنگه هرمز و کنشگری فعال در بازار انرژی، نهتنها ابعاد مختلف قدرت ایران را نمایان ساخته، بلکه نشانهای از ورود این کشور به مرحلهای جدید از تأثیرگذاری در نظام بینالملل است؛ مرحلهای که در آن،ران دیگر صرفاً یک بازیگر تابع نیست، بلکه به یکی از معماران نظم منطقهای در حال شکلگیری بدل شده است.
*فعال رسانه


نظر شما