۱۹ فروردین ۱۴۰۵، ۲۲:۱۵

روایت یک ایستادگی آرام

روایت یک ایستادگی آرام

زیر باران نیمه‌شب میدان ولیعصر، خیابان خالی نبود؛ پرچم‌ها خیس شده بودند اما پایین نیامده بودند، تصویری از ایستادگی که از خیابان تا مذاکره ادامه دارد.

یادداشت مهمان - محمد فراهانی؛ دو شب پیش از میدان ولیعصر رد می‌شدم. باران می‌بارید. از آن باران‌هایی که انگار آسمان عصبانی است.
ساعت از نیمه‌شب هم گذشته بود. خیابان باید خالی می‌بود. نبود.

زن‌ها ایستاده بودند. مردها ایستاده بودند. بچه‌ها ایستاده بودند. زیر باران.

پرچم ایران دستشان. خیس شده بودند. پرچم که خیس می‌شود سنگین‌می‌شود و تکان دادنش سخت‌. با دستی که از سرما کرخت شده باشد، سخت‌تر.
پیرمردی گوشه‌ای از خیابان نشسته بود. روی ویلچر. پرچمش هم دستش بود. خیس شده بود. خودش از پرچمش بیشتر. با قدرت تکانش می‌داد. پاهایش حرکت نمی‌کرد. دستش می‌لرزید. کوتاه تر از بقیه به چشم می آمد اما پرچمش بالا بود. ایستادم و نگاهش کردم. نمی‌دانستم اشک است که صورتم را خیس می‌کند یا باران.

همه جای دنیا وقتی جنگ می‌شود، دولت‌ها نگرانند مردم کم بیاورند و خسته بشوند.

ایران اما اینگونه نیست.

پایان هر جنگی ، مذاکره است.
این را همه ما میدانستیم.اما یک سوال مهم:
برندهٔ واقعی جنگ کیست؟
برنده واقعی کسی نیست که بیشتر بمب ریخته، بیشتر کشته، بیشتر خراب کرده .

برنده آنی است که به هدفش رسیده.

دشمن آمد که جمهوری اسلامی را از بین ببرد. جمهوری اسلامی اما ایستاده. محکم‌تر از قبل. باآبروتر از قبل.
دشمن آمد توان موشکی را نابود کند. از موشک‌ها سیلی‌ای خورد که تا عمر دارد یادش نمی‌رود.
دشمن آمد اورانیوم غنی‌شده را ببرد. اورانیوم سر جایش است. دست کثیفشان هم به آن نرسید.

ایران به تنهایی جلوی ارتشی ایستاد که بودجه‌اش از تولید ناخالص بعضی قاره‌ها بیشتر است. و هنوز ایستاده.

و امام امروز ، روز مذاکره است.
و ما باید بدانیم که مذاکره میدان جنگ دوم است.

رزمندگان دیپلماسی، روی سخنم با شماست . می‌دانم که کارتان را بلدید. وقتی آمریکا کاسهٔ گدایی دراز کرد سمت کشورهای دیگر و دست خالی برگشت، یعنی شما کارتان را بلدید. اینها را فقط لیطمئن قلبی می گویم وگرنه شما حتماً بهتر می‌دانید.

اگر جایی احساس کردید طرف مقابل دارد فشار می‌آورد — که حتماً خواهد آورد — خوب نگاه کنید به کسی که مقابلتان نشسته.
به گلویش نگاه کنید. رد انگشتان ارتش جمهوری اسلامی را می‌بینید که تا مرز خفگی برده‌اندش.
به صورتش نگاه کنید. جای سیلی شیربچه‌های سپاه پاسداران را می‌بینید.
و اگر خوب بو بکشید، بوی جگر سوخته‌اش را می‌شنوید. جگری که مردم ایران سوزاندند.
آن‌وقت دلتان قرص‌تر می‌شود.
آن‌وقت محکم‌تر حرف بزنید و کوتاه نیایید.

و هر جا که طرف مقابل حرف حساب سرش نشد — اشاره‌ای به میدان کافی است. یا گلو را کمی بیشتر فشار بدهند. یا با سیلی دیگری حرف حساب را در حلقومش فرو کند.

و یک چیز دیگر.
حواستان به مردم هم باشد.

نه فقط آنها که خانه‌شان بمب خورده. رهبر فرزانهٔ انقلاب جبران آن خسارت‌ها را تکلیف لازم‌الاجرا دانسته‌اند و به فضل خداوند جبران خواهد شد.
حواستان به آنهایی باشد که کسی صدایشان را نمی‌شنود.

کاسبی که یک سال زحمت کشید. به امید شب عید اجارهٔ مغازه داد. و درست همان‌موقع موشک خورد وسط کاسبی‌اش و نتوانست چیزی بفروشد.
شرکتی که کارش وابسته به اینترنت بود. اینترنت که قطع شد، نفسش بند آمد. کشاورزی که محصولش رسید و نتوانست بفروشد. سفرهایی که لغو شد. قسط‌ها و اجاره هایی که عقب افتاد.

اینها فاکتورهایی است که روی زمین مانده و خواهد ماند. هیچ ستاد بازسازی‌ای هم حسابشان نمی‌کند.
آنقدر دست‌پُر از مذاکره بیرون بیایید، که بتوانیم هم زیرساخت بسازیم، هم آن کاسب را سر پا کنیم، هم اقتصاد ایران را طوری پیش ببریم که وضع همهٔ ایرانیان بهتر از قبلِ جنگ بشود.
حال که در میدان جنگ پیروز شده ایم ،
باید در میدان مذاکره هم برنده شویم.
و بعد از آن نوبت به میدان اقتصاد است.

و در پس و پیش تمام این حرف‌ها:
ما به رهبر انقلاب ایمان داریم.
ما به مسئولین جمهوری اسلامی ایمان داریم.
و اطمینان داریم بهترین تصمیم‌ها را در بهترین موقع خواهند گرفت.
فقط یک خواهش:
یاد آن پیرمرد ویلچری باشید.
زیر باران. نیمه‌شب. با دست لرزان.
پرچمش بالا بود.
پرچمتان را پایین نیاورید.

کد مطلب 6795701

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha

    نظرات

    • سمیرا IR ۱۴:۴۴ - ۱۴۰۵/۰۱/۲۳
      0 0
      کی اینترنت بین الملل رو دوباره وصل میکنید؟ از کلار و زندگی افتادیم!!!!