به گزارش خبرگزاری مهر، حجتالاسلام موسوی مقدم نماینده ولی فقیه در بنیاد شهید، جمعی از معاونین و اعضاء دفتر حفظ و نشر آثار رهبر شهید انقلاب اسلامی در ادامه پویش «اول خانواده شهدا» با حضور در منزل شهیدان بیات به این شهیدان و خانواده ایشان ادای احترام کردند.
انواده بیات دو شهید در راه اسلام تقدیم کردهاند. دو برادر از شهیدان هوافضای سپاه. «سرهنگ پاسدار شهید حاج جابر بیات» که برادر بزرگتر است و متولد ۱۳۶۰. حاج جابر، ۲۵ خرداد یعنی سومین روز جنگ دوازده روزه، پرواز کرد. «سرهنگ دوم پاسدار شهید محمد جعفر بیات» متولد ۱۳۶۵، برادر کوچکتر است که در چهارمین روز جنگ رمضان، پای لانچر به شهادت رسید.
روایت این دیدار به شرح ذیل است:
وارد اتاق که میشوم اولین چیزی که توجهم را جلب میکند، دو عکس قاب گرفتهی روی دیوار است. یک عکس تکی و یک عکس دونفره. از همان دیروز که گفتند خانواده شهیدی که امروز قرار است به دیدارشان برویم دو شهید دارند، یکیشان شهید جنگ دوازده روزه و یکیشان شهید جنگ رمضان، دلم لرزید. منتظر بودم تا پدر و مادری که در فاصلهی چند ماه، دو پسرشان را تقدیم انقلاب کرده بودند، ببینم. حالا نشستهام در برابرشان. در برابر دو عزیز مقاوم و بردبار و باایمان؛ و مشق صبر میکنم.

حجتالاسلام جوکار امام جمعه پاکدشت شهیدان بیات را معرفی میکنند؛ هر دو برادر از شهیدان هوافضای سپاه بودهاند. «سرهنگ پاسدار شهید حاج جابر بیات» که برادر بزرگتر است و متولد 1360. حاج جابر، 25 خرداد یعنی سومین روز جنگ دوازده روزه، پرواز کرد. «سرهنگ دوم پاسدار شهید محمد جعفر بیات» متولد 1365، برادر کوچکتر است که در چهارمین روز جنگ رمضان، پشت لانچر به شهادت رسید. در ذهنم یک حساب سرانگشتی میکنم و به هشت ماه و سیزده روز میرسم. تقریبا به اندازهی شکلگیری یک جنین در بطن مادر. اسمش را میگذارم جنینِ غم و اشک! اما وقتی پدر شهید برایمان صحبت میکند و از شرمندگی همیشگیاش در برابر خانوادهی شهدای پاکدشت، خاصه خانوادههایی که چند شهید در خانواده دارند میگوید و اینکه وقتی پسر بزرگش شهید میشود آرامش عجیبی داشته و بعد از هشت ماه که پسر دوم هم شهید میشود، آرامش بیشتری میگیرد؛ میفهمم باید اسم جنین را عوض کنم! در مسیر و تربیت این خانواده بیش از آنکه جنین غم و اشک رو به رشد باشد، صبر و مقاومت و صبوری است که در مسیر کمال میپوید. اسمش را میگذارم جنین صبر و مقاومت.

وقتی پدر که آرامش خاصی از صدایش هویداست صحبت میکند، مقام صبرش و رضایتش به رضای الهی، بیشتر و بیشتر برایم ثابت میشود؛ میگوید «خدا به ما لطف کرده و منت بر سرمان گذاشته که دو پسرمان را شهید قبول کرده است. همهی ما یکروز میمیریم ولی شهادت به گفتهی آقا، مرگ تاجرانه است و چه بهتر از این برای پسرانم» از بیست سالگی جابرش میگوید که تصادف سختی کرده ولی زنده مانده و میگوید «اگر آن زمان جابر فوت میکرد الان بعد حدود سی سال نه نامی ازش مانده بود و نه یادی. ولی خدا خواست که بماند و نمیرد و حالا با شهادت از دنیا برود الحمدلله.» در دلم میگویم «چقدر واژه پدرشهید بودن به تو میآید حاج آقای بیات»
از خواهر شهید که کنارم نشسته است میپرسم چند خواهر و برادر هستید؟ میگوید چهار خواهر هستیم و سه برادر. جابر برادر بزرگترم بود و جعفر آخری. از خاطرات کودکیاش میپرسم و رابطهاش با برادرانش. میگوید « جعفر خیلی شوخ و مهربان بود. هیچوقت چیزی به دل نمیگرفت و از کسی ناراحت نمیشد. جابر هم خیلی دست و دلباز بود؛ مهماننواز بود و اخلاق مشترک هردویشان این بود که به حرف پدرم خیلی اهمیت میدادند. هرچه پدر میگفت قبول میکردند و ولایتپذیر بودند.» پرسیدم وقتی برادر بزرگترت شهید شد، نگران شهادت دومی نبودید؟ گفت جعفر دنبال شهادت میدوید! پارسال تولد سی و نه سالگیاش که برایش تولد گرفتیم گفت «من شمع چهل سالگیام را فوت نمیکنم» وقتی میگوید برادرش متولد تیر 65 بود، بدنم یخ میکند! دقیقا همسن من! و به تیر امسال فکر میکنم و شمع کیک تولد چهل سالگیام!
همسر شهید محمدجعفر که حالا دو یادگاری هفت و دوازده ساله از شهیدش دارد از روزهای بعد شهادت برادرهمسرش میگوید و از بیقراری محمدجعفر. میگوید « به من میگفت شما برای شهادت من دعا کنید؛ شما که حال بیقرار من از شهادت دوستانم را میبینی! شما دعا کن که من شهید شوم. وقتی بهش میگفتیم انشالله زنده باشی و بعد سالها کار برای اسلام و کشور شهید شوی، میگفت شهادت در جوونی قشنگه. اگه من شهید شدم برام روضهی علیاکبر بخونید» این جملات را که میگوید صدای گریهی مادر و پدر شهید بلند میشود؛ در رثای جابر و محمدجعفرشان و برای علیاکبرِ حسین (علیه السلام). مداح جمع شروع به روضهخوانی میکند؛ روضهی علی اکبر و روضه سالار شهیدان. اصلا مگر میشود در خانه شهیدی رفت و نام آقا و سرورمان را نیاورد و دل سبک نکرد؟ که « در این عالم تمنایی ندارم، تمنایم تمنای حسین است.»

به پرچم نصب شده روی دیوار که بالای سر مادر و همسر شهید است نگاه میکنم؛ رویش نوشته شده «ایران حسین تا ابد پیروز است» به وطنم فکر میکنم و به علیاکبرهایش. به جوانهایش و به خونهای پاک ریخته شدهشان و به همهی پدر و مادر و همسرانشان که ایستادهاند سربلند و پرامید و مقاوم، با وجود همهی غم و دلتنگیهایشان؛ ایستادهاند تا ایرانِ حسین تا ابد پیروز باشد.



نظر شما