خبرگزاری مهر-دین، حوزه و اندیشه-زهرا کفایی*:بگذار از این چهل روز بنویسم. چهل روزی که باورم نبود نبودنت را. آن هم برای منی که هزاران سوال داشتم. دارم فکر میکنم به فدایی هایت... به آن ها که با حضورت نفس می کشیدند.به آن ها که بودنت برایشان ارمغانی از نیستی هایشان بود.گویی فرزندان رشید شهیدشان را در تو می دیدند.گویی نبود فرزندانشان را با بودنت تاب می آوردند و قرار می گرفتند.حتی خیال آسوده بودند؛ فرزند داده اند که تو باشی . بمانی.حتی تر تا عمق جانشان آرام بود که وقتی هستی یک ایران ایستاده است.
حالا من نمی دانم چهل روز با کدام زانوان ایستادگی کردند.اصلا من نمی دانم با کدام نفس نبوده زیست کرده اند و چهل روز آمده اند تا رسیده اند به اربعینت. چگونه بهار خزان زده را آغازیده اند بدون شوق بهار گرم پیکار.من می اندیشم نه نفسی بود و نه زانویی.منتظرند تو را که مهمان سیدالشهدا هستی ببینند.منتظرند نفس هایشان تمام شود. منتظرند زانوانشان خرد شود، بیفتند و لحظه آخر لبخند بزنند و چشم ببندند.
می خواهند در آغوشت چشم باز کنند.ولی صدایی از اعماق وجودشان ایران را فریاد می زند.ایرانی که هزاران زخم دارد و تنها که بماند طعمه دیوصفتان می شود.چشم ها را باز می کنند.خاک ها را می تکانند و زانوان خمیده از سنگینی نبودنت را دشوارانه صاف می کنند و می ایستند تا ایران بایستد.تا ایران را در آغوش بگیرند.تا ایران را از گزندها حفظ کنند.تا ایران.
عاشقانت یک صدا ایران شده اند. با صدایی بغض آلود.بغض نبودنت.ایران را فریاد می زنند.ملتمسانه و عاجزانه حیدر کرار را هر لحظه و هر دم و هر ثانیه واسطه ای می کنند تا ایرانشان بماند.عاشقانت نمی خواهند شرمنده ات شوند.
می دانی عاشقانت می خواهند عین خودت باشند.عین عین خودت.تو کوه بودی.استوار و با صلابت.دل از دنیا و ما فیها بریدی.ولی دل بریدن از ایران برایت ممکن نبود گو لایمکن الفرار از عشق.تو یکپارچه ایران بودی.تو آنقدر که بغض ایران را خوردی، نان ایران را هم خوردی؟ به عاشقانت فکر می کنم.به آن ها که می خواهند شبیه خودت در دل تاریک ترین تاریکی های نور بیافرینند.به آن ها که شبیه خودت با هر فتنه ان معی ربی را نجوا می کنند.به آن ها که شبیه خودت.
می گذاری در گوشت بگویم کسی شبیهت نمی شود.برای عاشقانت کسی تو نمی شود.دلدادگانت کجا پی ات بگردند.حال ماییم و نبودنت.حال دلداگان و جای خالیت.جای خالی مهربانی هایت.جای خالی دل گرمی هایت در اوج طوفان ها... جای خالی که دیگر پر نمی شود.
بگویم چهل روز است همه ایستاده اند ! با همه آنچه از تو ندارند.با همه ایرانی که از تو دارند.
الله اکبر به ایستادگی با غم. الله اکبر به ایستادگی با بغض فروخورده.الله اکبر به این جان های به لب رسیده.الله اکبر به نیستی ها.
مرا ببخش زیاد حرف زدم.خواهشی دارم، به امام روح الله بگو امانتش را خودش حفظ کند.اصلا ما بار سنگین این امانت را چگونه بدون تو تاب بیاوریم؟
مرا ببخش که تو خطابت کردم یتیمی بود و بی پدری.
*-زهرا کفایی؛پژوهشگر فرهنگ


نظر شما