۲۳ فروردین ۱۴۰۵، ۱۷:۴۸

شهید«زینب مکی‌زاده» از اولین روزه به یاد بچه‌های غزه تا افطار در بهشت

شهید«زینب مکی‌زاده» از اولین روزه به یاد بچه‌های غزه تا افطار در بهشت

میناب -شهیده «زینب مکی‌زاده» از دانش آموزان شهید مدرسه شجره طیبه میناب است که در حمله جنایتکارانه آمریکایی‌ها به مدرسه شجره طیبه میناب به شهادت رسید.

خبرگزاری مهر-گروه استان ها-شیما جرگه: این‌بار اما برای اولین بار و آخرین بار در تاریخ ،محرم، در رمضان ادغام شد...قمر در عقربی که حقیقتا شومی آن دامان وجود یزید وفرعونیان زمانه را خواهد گرفت.
و اما زینب...در اولین سال تکلیف خود، چقدر زود خدا روزه ی به یاد کودکان غزه اش را خرید...همین یک نیت می ارزید به تمام عمر روزه داری ات...
مامان! بچه‌های کوچیک‌تر توی مدرسه روزه نمیگیرن. سخته برام اونا بخورن ولی من جلوی خودمو بگیرم..
و اما مادر...مادری که طاقت یک خار کوچک به پای کودکش را ندارد...اما دلش می‌خواهد دخترش همچون اسمش زینبی باشد...زینب حسین...زینب تشنه لب عاشورا...اما با صبر واستقامت.
افسوس، که هنوز نمیداند کوتاهی عمر فرزندش به بلندای یک ذبح عظیم است..
چشم در چشم زینب می‌شود...مادر دخترانه...
مامان جان، میدونی چیه؟ روزه رو به یاد بچه‌های غزه بگیر؛ بچه هایی که با لب تشنه و گرسنه شهید میشن...
زینب ۹ساله با قلب کوچک ولی مادرانه و مهربانش تاب نیاورد...نمی‌دانیم، شاید حتی در دل آرزو کرد پیش دوستان شهید غزه اش باشد...
موج اشک به صخره‌های پلک هایش کوبید...مامان بسه...مامان تورو خدا دیگه نگو...
و اما رسید روز بازگشت‌ به آسمانِ فرشته هایی که تنها جرم‌شان در این دنیای بی‌قانون معصومیت بود...
گویا مأموریت‌شان یاد آوری عاشورا بود...عاشورایی که باید میدیدیم... آخر...
بعضی ها فقط با بوی خون بیدار می‌شوند...
آن هم خون پاک و مظلوم...
مادر هراسان ومبهوت مدرسه آوار شده را زیر و رو می‌کند
کربلا را می‌بیند...تازه میفهمد ارباً اربایی که در روضه ها میشنید چه بود...زینب حسین(ع)چه ها کشید... «امان از دل زینب» را مرور می‌کند...آواره‌های غزه را تازه می‌فهمد...نه...می‌بیند...
و اما زینبش...زینبی که پیدا نمیشد.
در دلش دردانه و خدایش را صدا میزند: مامان جان کجایی؟!...خدایا می‌دونم دخترمو بردی می‌دونم پیشته شهید شده... فقط بدنش... خدایا فقط بدن بچه مو نشونم بده...زینب جان مامان! خواهش می‌کنم بدنتو بهم نشون بده...
سرد خانه هارا می‌گردد ... همچون زینب(س) عاشورا که به دنبال پیکر حسینش پابرهنه بر ریگ‌های بیابان دست به سر و سینه کوبان می‌گشت...
گلی گم کرده ام می‌جویم اورا...
به هر گل میرسم میبویم او را...
همین است!
روضه‌ی حسین کار خودش را می‌کند...
سردخانه‌ی بعدی...نفر سوم!
لباس‌های آشنایی داشت...دست‌ها بر سینه‌ای که دیگر قلبی در آن نمی‌تپید...
مادرش میگفت: دخترم آرام خوابیده بود.
مادر زینب شهید عزیز !خواب آرام دلبندت بیداری‌های بسیاری به پا داشت...
شفاعت مارا از دردانه‌ی عاشورایی ات درخواست کن.
و حالا حتما زینب در جوار حسین بن علی(ع) شاگردی می‌کند...
در بهشت در کنار دوستان غزه‌اش که به یادشان روزه می‌گرفت، درس عشق میخواند...
زنگ اول: انشا
موضوع: روز شهادت خود را چگونه گذراندید...

کد مطلب 6799185

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha