علیاصغر بخشیزاده پژوهشگر پژوهشکده مطالعات حکمرانی فرهنگی و اجتماعی، در گفتوگو با خبرنگار مهر، گفت: خیابان گویی چیزهایی را آشکار کرد که در شرایط عادی کمتر خود را نشان می داد و این پرسش را برایمان مطرح میکند در شرایطی که بخشی از مردم در خیابان بودند چطور طیفهایی از نخبگان در خصوص یک جنگی که ایران را هدف قرار گرفته، ساکت شدند و چرا در لحظهای که بخشی از جامعه به خیابان آمد، بخشی از نخبگان سکوت کرد یا در بهترین حالت، در حاشیه ایستاد؟ این شکاف از کجا میآید؟
وی ادامه داد: به نظر میرسد بخشی از پاسخ را باید در تمایز میان عقلانیت زیسته و عقلانیت محاسبهگر جستجو کرد. در سطح جامعه، آنچه فعال شد، نوعی عقلانیت زیسته بود. مردمی که در معرض تهدید قرار گرفتند، نه از خلال چارچوبهای انتزاعی، بلکه از دل تجربه روزمره، موقعیت را فهم کردند. برای آنها، مسئله نه یک بحث نظری درباره ساختار سیاسی، بلکه یک وضعیت عینی بود. تهدیدی که به کلیت مربوط میشد. در چنین شرایطی، کنش آنها نیز متناسب با همین درک شکل گرفت؛ حضور، همبستگی، و نوعی اعلام ما بودن و به همین دلیل، خیابان در آن لحظه میان بدحجاب و باحجاب، کاسب و بسیجی، تمایز تعیینکنندهای نمیشناخت.
این پژوهشگر گفت: در مقابل، بخشهایی از نخبگان با عقلانیتی متفاوت به این وضعیت نگاه کردند. عقلانیتی که میتوان آن را محاسبهگر نامید؛ عقلانیتی که پیش از هر کنش، به پیامدها، هزینهها و نسبت آن با آینده میاندیشد. در این چارچوب، موضعگیری در شرایط جنگی، فقط یک واکنش به اکنون نیست، بلکه بخشی از یک سرمایهگذاری برای آینده است. همین امر، به احتیاط، تعلیق، و در نهایت، سکوت میانجامد.
وی یادآور شد: این دو نوع عقلانیت، در شرایط عادی میتوانند همزیستی داشته باشند. اما در لحظات بحرانی، شکاف میان آنها آشکار میشود. زیرا بحران، زمان تعلیق نیست؛ زمان انتخاب است. البته که بخشی از سکوت نخبگان، ناشی از ناتوانی در تفکیک میان نقد درونی و تهدید بیرونی است . برای برخی از این کنشگران، نقد ساختار چنان با نفی کلیت گره خورده که در لحظه تهدید خارجی، امکان بازتعریف موقعیت از دست میرود. نتیجه نوعی تعلیق بین طیفهایی از نخبگان است که نه میتوانند بهروشنی در برابر تهدید بایستند، و نه حاضرند از مواضع پیشین خود فاصله بگیرند. اما خیابان و عقلانیت زیسته مردم، این تعلیق را برنمیتابد. برای آنها و در خیابان، بهطور ذاتی چنین رخدادی محل کنش است، نه «تعلیق». حضور یا عدم حضور، خود به یک موضع تبدیل میشود و همین امر، شکاف را عینی میکند.
بخشیزاده گفت: در همین فضا خلأ خیابانی و حضور طیفهایی از نخبگان یک نکته دیگر را هم مشهود میکند.در سالهای اخیر، بخشهایی از فضای روشنفکری، بیش از آنکه در ارتباط مستقیم با تجربه زیسته جامعه باشد، در چارچوبهای نظری، رسانهای یا حتی شبکههای مجازی شکل گرفته است. در این فضا، مردم گاه به یک مفهوم انتزاعی تبدیل میشود؛ سوژهای که دربارهاش سخن گفته میشود، نه با او. اما خیابان، این فاصله را برهم میزند.
وی ادامه داد: خیابان، جایی است که مردم دیگر یک مفهوم نیستند؛ یک واقعیت هستند. حضور آنها، امکان هرگونه انتزاعسازی را محدود میکند. در چنین وضعیتی، اگر یک کنشگر فکری نتواند نسبت خود را با این واقعیت تعریف کند، بهطور طبیعی به حاشیه رانده میشود. شاید به همین دلیل است که برخی واکنشها، بهصراحت این شکاف را صورتبندی کردند.شاید به همین دلیل بود که فراستی تصریح کرد که خیابان این شبها، جای تمیز شدن روشنفکرهاست.
این پژوهشگر خاطرنشان کرد: به نظر من اما مسئله اصلی، نه «حضور یا عدم حضور فیزیکی»، بلکه نسبت با میدان است. آیا کنشگر فکری میتواند موقعیت را بفهمد؟ آیا میتواند میان نقد و تعهد، نسبتی برقرار کند؟ آیا میتواند در لحظهای که جامعه درگیر یک تهدید عینی است، از سطح انتزاع به سطح واقعیت نزدیک شود؟
وی افزود: به نظر میرسد در پساجنگ یکی از مسائلی که جریانات فکری و نخبگانی کشور نیازمند تأملات جدی در خصوص آن هستند تحلیل همین یک ماه اخیر و تولید ادبیات در خصوص وضعیتی است که طیف هایی همچنان پای شومینه در منطق عقلانیت محاسبه گر ماندهاند و مردمی که زیر باران بر اساس عقلانیت زیسته در حال کنشگری هستند. جامعه در این وضعیت، منتظر موضعگیریهای پیچیده و چندلایه نمیماند. او بر اساس درک خود از وضعیت، کنش میکند. اگر نخبگان نتوانند با این کنش، نسبتی برقرار کنند، بهتدریج از معادله کنار میروند.



نظر شما