به گزارش خبرنگار مهر، برنامه تلویزیونی «جریان» میزبان علیرضا شجاعیزند، جامعهشناس و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس بود. علیرضا زادبر، استاد دانشگاه این برنامه را با موضوع «دین؛ عامل اصلی حضور مردم در میدان» میزبانی کرد.
زادبر، با اشاره به اینکه در تحلیلها معمولاً بیشتر به ابعاد نظامی و سیاسی جنگ پرداخته میشود، بر نقش حیاتی مردم در پدافند و تثبیت پیروزی تأکید کرد. او یادآور شد که این حضورِ مؤثر از همان ساعات اولیه نبرد و بهویژه پس از انتشار خبر شهادت رهبر انقلاب کاملاً مشهود بود.
این استاد دانشگاه با استناد به پیام اخیر رهبر معظم انقلاب مبنی بر لزوم استمرار و افزایش این حضور، از مهمان برنامه پرسید: این رفتار مردم از کجا نشأت میگیرد و آیا چنین حضوری در میدان نبرد اساساً قابل انتظار بود؟
علیرضا شجاعیزند در پاسخ، این رفتار را بر اساس شناخت از ملت ایران، کاملاً مورد انتظار دانست.
او در عین حال تأکید کرد که چنین پدیدهای با ملاحظات علمی و تاریخیِ جنگها تطابق ندارد و در واقع خلاف انتظار تئوریک است و سپس توضیح داد: ایران که پیش از این نیز تئوریهای بسیاری را نقض کرده است، در این مورد هم وضعیتی متفاوت دارد. در بررسی دو پدیده اجتماعی «انقلاب» و «جنگ»، موقعیت و نقش مردم معمولاً کاملاً متفاوت و حتی متضاد ارزیابی میشود.
انقلابِ مردمی، جنگِ مردمی
این جامعهشناس در تبیین این تضاد تشریح کرد: در انقلابها، مردم نقش محوری دارند و اساساً مقوم انقلاب هستند. حضور گسترده مردم، انقلاب ایران را از حرکتهایی که تنها توسط انقلابیون حرفهای پیش میرود -نظیر کودتا- متمایز کرد. در جنگهای جدی و کلاسیک، ماجرا کاملاً برعکس است. بهطور معمول، نقش مردم به حداقل میرسد و آنها به مثابه یک نقطه ضعف و مایه نگرانی برای حاکمیت تلقی میشوند.
در ادامه، زادبر با ذکر این نکته که «در جنگها مردم معمولاً به پناهگاه میروند»، صحبت مهمان را تأیید کرد.
شجاعیزند با بسط این موضوع افزود: دقیقاً به همین دلیل است که دشمن در زمان جنگ، با پروپاگاندا، عملیات روانی و هدف قرار دادن زیرساختها روی مردم سرمایهگذاری میکند تا با ایجاد نگرانی و تردید، آنها را به اهرم فشاری علیه دولت برای پذیرش توقف، صلح یا سازش تبدیل کند.
تمام تئوریهای جنگ و جامعه با جنگ رمضان نقض شد
این عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس، رفتار ملت ایران را پدیدهای بینظیر و شبیه به جنبشهای انقلابی خواند که در آن، مردم تا رسیدن به نتیجه، خیابانها را ترک نمیکنند. شجاعیزند خاطرنشان کرد: همانطور که در جنگ هشت ساله و جنگ دوازده روزه شاهد بودیم که مردم پشت جنگ ایستادند، در نبرد اخیر این حضور بارزتر هم شده است. این تجربه زیسته، تمام تصورات و تئوریهای غربی در باب جنگ را نقض میکند و میطلبد که اندیشمندان و جامعهشناسان ایرانی به تحلیل و نظریهپردازی درباره این پدیدهِ خلافِ جریان بپردازند؛ اتفاقی که امیدواریم در آینده رقم بخورد.
علیرضا زادبر، میزبان برنامه، در ادامه گفتوگو به منشأ این رفتار مردمی پرداخت. او با اشاره به بیش از یک دهه تمرکز رسانهای دشمن بر تولید شبهات و اخبار دروغین برای کنترل ذهن جامعه، این پرسش را مطرح کرد که وقتی از مردم سخن میگوییم، آیا دقیقاً تمام آحاد جامعه مقصود است؟ ریشه و خودآگاهیِ مردمی که به تعبیر شما خلاف جریانِ مرسوم حرکت کردند کجاست؟
زادبر همچنین با اشاره به ناکامی فراخوانهای اپوزیسیون و رژیم صهیونیستی در اواخر اسفند گذشته، خواستار تبیین و دستهبندی رفتارِ آن بخش از جامعه شد که با کنشی منفی به دعوت دشمن «نه» گفتند و پرسید که آیا این گروه نیز جزو همان «مردمِ میدان» به حساب میآیند؟
شجاعیزند در پاسخ، ابتدا به تبیین مفهوم «مردم» در ادبیات علوم انسانی پرداخت و توضیح داد: در مباحث جامعهشناختی و علوم سیاسی، «مردم» مفهومی با مرزهای کاملاً مشخص و به معنای صددرصدِ آحاد جامعه نیست. همین که جمعیت کثیر و قدر مطلقی قابل اعتنا پیرامون یک شعار، هدف و حرکت مشخص جمع شوند، اجازه اطلاق واژه «مردم» را به ما میدهد و این موضوع ناقض تئوریهای علمی نیست؛ چرا که غالب آن تئوریها نیز بر اساس همین نرخ از جمعیت شکل میگیرند.
چهار رفتار منفعلانۀ جوامع در زمان جنگ
این جامعهشناس سپس با تفکیک واکنشهای جوامع به پدیده جنگ در تجربیات تاریخی، به دستهبندی این رفتارهای عمدتاً منفعلانه پرداخت.
در نظر شجاعیزند، اولین واکنش و رایجترین آن، حمایت ضمنی و از سَرِ ناگزیری است که معمولاً در گامهای نخستین جنگها دیده میشود و بیشتر یک «همراهی» است تا «حمایت».
او در ادامه گفت: بیتفاوتی و بیگانگی مردم و رفتار آنها به گونهای که گویا جنگ در جامعه دیگری رخ داده است دومین نوع واکنش جوامع در مواجهه به جنگ است که در آن تلاش میکنند با بیاعتنایی، روتین زندگی خود را حفظ کنند.
اتخاذ موضع ضد جنگ در میانه نبرد، سومین واکنش جوامع است که این استاد دانشگاه با اشاره به قبیح نبودن مخالفت ذاتی با جنگ به توضیح آن پرداخت. شجاعی زند گفت: بدنه اجتماعی اصولاً با جنگ میانهای ندارد اما اتخاذ این موضع در میانه نبرد معنای دیگری دارد؛ مانند بیانیه «نه به جنگ»ِ دستهای از روشنفکران و فعالان حزبی داخلی، آنهم در شرایطی که نیروهای خودی در خطوط مقدم در حال نبرد بودند.
این جامعهشناس ادامه داد: آخرین واکنش منفعلانۀ جوامع در برابر جنگ، سوءاستفاده از خلاء قدرت است. استفاده از ضعف دولت در شرایط جنگی برای قیام علیه نظام حاکم، نظیر آنچه در انقلاب اکتبر بلشویکها رخ داد یا آنچه در انقلاب آمریکا اتفاق افتاد.
ملت ایران در برابر جنگ فعالانه به میدان آمدند
شجاعیزند در ادامه با متمایز دانستن واکنش ملت ایران از این دستهبندیها تأکید کرد: واکنش مردم ما در نبرد اخیر هیچ یک از این موارد نیست، بلکه یک واکنش کاملاً فعال و شبیه به حضور در یک جنبش انقلابی است.
در ادامه، زادبر با چالشی کردن بحث پرسید: آیا این رفتار جدید است و در دوران هشت سال دفاع مقدس رفتار مردم به همین شکل نبود؟
مهمان برنامه با تأیید اینکه این رفتار در امتداد تجربیات جنگ هشت ساله و جنگ دوازده روزه است، به تفاوت شرایط و اقتضائات روز اشاره کرد و گفت: در دوران دفاع مقدس، مردم در پشت جبهه حامی و تأمینکننده تدارکات، نیرو و انگیزه بودند. اما امروز طرف مقابل ماهیت دیگری دارد و ما وارد یک جنگ گفتمانی، ایدئولوژیک و به تعبیر خودشان «وجودی» شدهایم. در چنین شرایطی، ابراز وجودِ لحظهبهلحظه آحاد جامعه حیاتی است.
او در پایان این بخش خاطرنشان کرد: در اینجا، جنگ تنها بر عهده نیروهای متخصص و عملیاتی نیست که مردم منفعلانه منتظر اخبار آن بمانند بلکه خودِ مردم کنشگرانی فعال هستند که کاملترین صورت این واکنش را در حضور بینظیرشان در جنگ اخیر مشاهده میکنیم.
مدافعگری به جای مطالبهگری
علیرضا زادبر، میزبان برنامه، سپس به چرایی تفاوت رفتار مردم ایران با سایر کشورها در زمان وقوع جنگ پرداخت و پرسید: در بسیاری از کشورها مردم هنگام جنگ از کشور خارج میشوند، به مرزها میروند یا برای تأمین آذوقه به فروشگاهها هجوم میبرند؛ چرا این اتفاق در ایران رخ نداد و منشأ این رفتارِ متفاوت از چیست؟
شجاعیزند پیش از پاسخ به این پرسش، به تکمیل بحث پیشین خود پرداخت و تفاوت مهمی را میان حضور در حرکتهای انقلابی و حضور کنونی مردم قائل شد. او توضیح داد: در حرکتهای انقلابی، همواره نوعی مطالبهگری و عصیان دیده میشود اما حرکت کنونی از جنس مدافعگری است. دفاع از یک نظام مستقر، آن هم توسط طبقات فرودستی که تحت بیشترین فشارهای اقتصادی هستند و در سالهای اخیر آماج انواع مداخلات بیرونی و عملیات روانی برای ایجاد تردید بودهاند، ارزشی به مراتب بیشتر از یک حضور انقلابی دارد و نیازمند تأملات جدیِ جامعهشناختی است.
فروپاشی اجتماعی و نابودی سرمایه اجتماعی، غیرعلمی و غیرواقعی
زادبر با اشاره به اینکه این همبستگیِ ملی تنها دو ماه پس از وقایع ملتهب ۱۸ تا ۲۰ دیماه رخ داده است، از سکوت معنادار جامعهشناسانی انتقاد کرد که دو دهه مدعی فروپاشی اجتماعی و نابودی سرمایه اجتماعی در ایران بودند و اکنون پذیرش این واقعیت، ناقض تئوریهای پیشین آنهاست.
شجاعیزند در پاسخ به این انتقاد، ماهیت علم را نیازمند آزادگی و وفاداری به واقعیت دانست و ابراز امیدواری کرد که این نخبگان با مشاهده واقعیتِ میدان، در تحلیلهای خود تجدیدنظر کنند. او تأکید کرد: اگر آنها بخواهند واقعیت را پنهان کرده و همان سخنان گذشته را تکرار کنند، عملاً به خارج از چارچوبهای علم پرتاب شدهاند.
ساختار مردمی فراتر از رویکرهای ساختاری
این جامعهشناس در ادامه پیشبینی کرد که احتمالاً نخستین تلاشِ این دسته از تحلیلگران برای توجیه وقایع اخیر، روی آوردن به «تبیینهای ساختاری» خواهد بود. او در تشریح این موضوع به مسئله فقدان رهبر شهید اشاره کرد و گفت: پیش از این، بسیاری از نظریهپردازان غربی و داخلی گمان میکردند قوام نظام جمهوری اسلامی تنها به شخص ایشان و مناسبات کاریزماتیک وابسته است و پیشبینی میکردند با فقدان ایشان، جامعه دچار بحران و فروپاشی شود؛ اما در عمل چنین بحرانی رخ نداد و انتظاراتشان محقق نشد.
زادبر این ثبات سیاسی را برخلاف رویه تاریخ معاصر ایران دانست که همواره با فقدان یک حاکم قدرتمند، کشور وارد دورهای از ناامنی و درگیری میشد.
شجاعیزند این تفاوت را ناشی از گذار از نظامهای دیکتاتوری -که تنها بر یک رأس استوارند و فاقد حلقههای واسط نخبگانی هستند- به یک ساختارِ مقتدر دانست و افزود: بخشی از واقعیتِ ثبات امروز ما و اینکه چرا اراده مردم دچار خلل نشد، حتماً به عناصر ساختاری مربوط است. همانطور که در جنگ دوازده روزه دیدیم، ساختار نظامی پس از ضربه به رئوس خود، به دلیل حاکمیت قواعد و انضباط، بلافاصله عملیات را از سر گرفت. جامعه و نظام ما به چنان قوامی رسیده است که با وجود اندوه عمیق از فقدان شخصیتهای بزرگ، خلل جدی در ارکان آن پدید نمیآید.
او ضمن تأیید کارآمدی تحلیلهای ساختاری برای تفسیرِ تداومِ حرکتِ نهادهای رسمی نظیر ارتش و سپاه، خاطرنشان کرد: با این وجود، پدیده دیگری در میدان وجود دارد که در تحلیلهای ساختاریِ صرف نمیگنجد و آن حضور خودِ مردم است. تبیین ساختاری نمیتواند بسیج عمومیِ تودههای مردم را که بدنهای باانگیزه اما غیرمتشکل و فراتر از سازمانهای رسمی هستند، به طور کامل توجیه و تفسیر کند و اینجاست که نقش شگرف و مستقل مردم ایران خودنمایی میکند.
تنها دین است که میتواند چنین انگیزش عمیقی ایجاد کند
علیرضا زادبر در ادامه گفتگو به ماهیت حضور بیش از چهل روزه مردم در خیابانها پرداخت و پرسید: آیا این حضور بر اساس سازماندهی تشکیلاتی و حزبی شکل گرفته است؟
علیرضا شجاعیزند با رد قاطع این فرضیه، تأکید کرد که هیچ تشکل یا سازمانی پشت این حضور نیست و حتی کسانی که تریبون در اختیار دارند، تنها به عطش مردم پاسخ میدهند. وی محرک اصلی این حرکت خودجوش را انگیزشهای درونی و دین دانست و افزود: تأثیرات دین از جنس درگیری وجودی است و هر فرد را بر اساس قاعده «کُلُّکُم راع وَ کُلُّکُم مَسئول» مکلف میکند. تنها دین است که میتواند چنین انگیزش عمیقی ایجاد کند و حتی ایدئولوژیها نیز چنین قدرتی ندارند.
رشد مردم در پرتوی رهبری دینی
این جامعهشناس با انتقاد از تئوریهایی که در سالهای گذشته مدعی افول سرمایه اجتماعی در جمهوری اسلامی بودند، گفت: آنها مفهوم سرمایه اجتماعی را با شاخصهای وارداتی از جوامع دیگر و نگرشسنجیهای ناقص ارزیابی میکردند. پدیده اخیر نشان داد سرمایه اجتماعی در ایران از عنصری نشئت میگیرد که در وجود انسانها به نحو فردی عمل میکند و با تبیینهای ساختاریِ جامعهشناختی یا روانشناختیِ کلاسیک قابل توضیح نیست. اگر عنصر دین را حذف کنید، هرگز مردم را به این شکل در صحنه نخواهید دید.
او این بدنه اجتماعی مستحکم را دستاورد نیم قرن حکومت دینی و ثمره شیوه رهبریِ امام راحل و رهبر شهید دانست و تصریح کرد: رهبری ایشان از جنس اعمال قدرت و اجبار نبود، بلکه از سنخ موعظه، نصیحت و تربیت بود. هیچ رهبری در جهان نمییابید که تا این حد برای تبیین شرایط و اقناع مردم سخنرانی کرده باشد و نتیجه آن، همین حضور آگاهانه و درونی است که متنوعترین بخشهای جامعه، شامل پیر و جوان و خانوادهها را تا نیمههای شب به میدانها کشانده است.
شجاعیزند در مقایسه نقش نهادهای رسمی و تودههای مردم خاطرنشان کرد: احزاب و دستگاههای دیوانسالاری نهتنها نقشی در ایجاد این حضور ندارند، بلکه به دنبال مردم کشیده شدهاند تا از ماجرا عقب نمانند. احزابی که اکنون در انتخابات به دنبال سهمیه و رانت هستند، وقتی نمیتوانند در بحرانها بدنه اجتماعیِ مؤثری به میدان بیاورند، استحقاق دریافت سهمیه و جایگاه را نیز ندارند.
سرمایهاجتماعی؟
شجاعیزند در بخش پایانیِ سخنانش، به تحلیلِ کمیّت حضور مردم پرداخت و با اشاره به پویش مجازی «جانفدا» یادآور شد: این پویش اکنون به عدد شگفتانگیز ۲۲ میلیون نفر رسیده است که نمایانگر بخشی از طرفداران پر و پا قرص نظام است. بعید میدانم در هیچ پویش جهانیِ مشابهی به چنین کمیتی رسیده باشیم؛ این رقمی بسیار قابل اعتناست.
او در پایان تأکید کرد: نباید ذهنیتِ تحلیلگران همواره درگیر نصابهای دموکراسی باشد مانند ۵۰ درصد به علاوه یک. در تحلیلهای جامعهشناختی، فعل با عدم فعل تفاوت دارد. اهمیت گروهی که پیرامون یک شعار «کنشگری فعال» انجام میدهند، با کسانی که به هر دلیلی دچار انفعال و بیتفاوتی هستند کاملاً متفاوت است و این تمایزِ تعیینکننده، باید در ارزیابیها لحاظ شود.
در خاتمه، علیرضا زادبر ضمن تشکر از نگاه عمیق و متفاوت مهمان برنامه به مقوله کنشگری وجودی و دینی مردم، از همراهی مخاطبان سپاسگزاری کرد و به این گفتگوی تلویزیونی پایان داد.



نظر شما