۳۰ فروردین ۱۴۰۵، ۹:۳۱

چگونه جنگ‌های نوین روان کودکان ایرانی را تسخیر می‌کنند؟

چگونه جنگ‌های نوین روان کودکان ایرانی را تسخیر می‌کنند؟

جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران، اگرچه در ظاهر با حملات نظامی آغاز شد، اما ماهیت ترکیبی آن لایه‌های پنهانی از آسیب را به همراه داشت که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

یادداشت مهمان- محمدمهدی سیدناصری، پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان: تحولات معاصر در ماهیت مخاصمات، چهره جنگ را به‌گونه‌ای بنیادین دگرگون ساخته است. جنگ دیگر صرفاً در میدان‌های نبرد و از طریق درگیری‌های نظامی کلاسیک تعریف نمی‌شود، بلکه به عرصه‌هایی فراتر از جغرافیای فیزیکی گسترش یافته است؛ عرصه‌هایی که ذهن، ادراک و احساسات انسان‌ها را دربرمی‌گیرد. در این میان، کودکان، به‌ویژه در جوامعی که درگیر تنش و ناامنی هستند، به یکی از اصلی‌ترین قربانیان این نوع جدید از جنگ تبدیل شده‌اند. کودکان ایرانی در جریان جنگ تحمیلی اخیر توسط رژیم صهیونیستی و آمریکا، نه‌تنها با تهدیدهای مستقیم فیزیکی مواجه بوده‌اند، بلکه در معرض لایه‌های پیچیده‌تری از آسیب‌های شناختی و رسانه‌ای قرار گرفته‌اند که ماهیت آن‌ها کمتر دیده شده اما آثارشان عمیق و ماندگار است.

جنگ‌های ترکیبی، با درهم‌آمیختن ابزارهای نظامی، رسانه‌ای، روانی و فناورانه، تلاش می‌کنند تا نه‌تنها زیرساخت‌های مادی، بلکه بنیان‌های ادراکی و شناختی یک جامعه را هدف قرار دهند. در چنین شرایطی، مرز میان واقعیت و بازنمایی، میان خبر و روایت، و میان تجربه مستقیم و تصویرسازی رسانه‌ای، به‌شدت مبهم می‌شود. این ابهام، برای بزرگسالان نیز چالش‌برانگیز است، اما برای کودکان، که در مرحله شکل‌گیری هویت و درک جهان پیرامون خود هستند، می‌تواند پیامدهایی به‌مراتب عمیق‌تر به‌همراه داشته باشد.

ناامنی شناختی؛ زخمی که روی پوست دیده نمی‌شود

کودک، برای رشد سالم، نیازمند محیطی است که در آن، واقعیت‌ها قابل فهم، روابط قابل پیش‌بینی و احساس امنیت پایدار باشد. هنگامی که این محیط، تحت تأثیر هم‌زمان ناامنی‌های فیزیکی و بمباران اطلاعاتی قرار می‌گیرد، فرآیند طبیعی رشد شناختی کودک دچار اختلال می‌شود. تصاویر خشونت‌آمیز، اخبار متناقض، روایت‌های هیجانی و فضای آکنده از ترس، می‌توانند به شکل‌گیری نوعی «ناامنی شناختی» بینجامند؛ وضعیتی که در آن، کودک در تشخیص واقعیت از اغراق، اعتماد به منابع اطلاعاتی و حتی درک صحیح از محیط خود با مشکل مواجه می‌شود. از منظر حقوقی، این وضعیت، نیازمند بازاندیشی جدی در دامنه حمایت از کودکان است.

حقوق بین‌الملل، به‌طور سنتی، بر حفاظت از کودکان در برابر آسیب‌های فیزیکی و مستقیم تأکید داشته است. اما در شرایط کنونی، که ابزارهای غیرمستقیم و غیرملموس، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به تجربه جنگ دارند، این پرسش مطرح می‌شود که آیا چارچوب‌های موجود، برای مواجهه با این نوع جدید از آسیب‌ها کافی هستند یا خیر. حق بر سلامت، که شامل ابعاد جسمی و روانی است، می‌تواند نقطه آغاز مناسبی برای این بازنگری باشد. آسیب‌های شناختی و رسانه‌ای، هرچند ممکن است در قالب جراحت‌های فیزیکی ظاهر نشوند، اما به‌وضوح بر سلامت روانی کودک تأثیر می‌گذارند. اضطراب ناشی از مواجهه مداوم با اخبار نگران‌کننده، احساس ناامنی ناشی از عدم قطعیت، و سردرگمی در مواجهه با اطلاعات متناقض، همگی می‌توانند به اختلال در عملکرد روزمره، کاهش تمرکز، و حتی بروز مشکلات رفتاری منجر شوند.

افزون بر این، حق بر رشد نیز در این میان به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرد. رشد کودک، فرآیندی چندبعدی است که شامل ابعاد شناختی، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی می‌شود. هرگونه اختلال در یکی از این ابعاد، می‌تواند بر کل این فرآیند اثر بگذارد. در شرایطی که کودک، به‌جای مواجهه با محیطی امن و حمایتگر، در معرض فضای آکنده از ترس و اطلاعات ناپایدار قرار دارد، مسیر رشد او دچار انحراف می‌شود. یکی از ابعاد کمتر مورد توجه، نقش رسانه‌ها در شکل‌دهی به تجربه کودکان از جنگ است. رسانه‌ها، در عین حال که می‌توانند ابزار آگاهی‌بخشی باشند، در صورت فقدان چارچوب‌های مسئولانه، می‌توانند به تشدید اضطراب و ناامنی نیز دامن بزنند. انتشار گسترده تصاویر خشونت‌آمیز، بازنمایی هیجانی وقایع، و عدم توجه به مخاطب کودک، از جمله عواملی هستند که می‌توانند اثرات منفی بر روان و ادراک کودکان داشته باشند.

در اینجا، مفهوم «مسئولیت» ابعاد گسترده‌تری می‌یابد. مسئولیت، دیگر صرفاً متوجه کنش‌های مستقیم نظامی نیست، بلکه شامل تأثیرات غیرمستقیم و رسانه‌ای نیز می‌شود. هر اقدامی که به‌طور قابل پیش‌بینی، به ایجاد ترس، سردرگمی یا آسیب شناختی در میان کودکان منجر شود، باید در چارچوب تعهدات حمایتی مورد ارزیابی قرار گیرد. با این حال، شناسایی و اثبات این نوع آسیب‌ها، با چالش‌های جدی مواجه است. برخلاف خسارات فیزیکی، که اغلب قابل مشاهده و اندازه‌گیری‌اند، آسیب‌های شناختی و رسانه‌ای، ماهیتی پیچیده، تدریجی و وابسته به زمینه دارند. از این‌رو، برای تحلیل و مستندسازی آن‌ها، نیاز به رویکردی میان‌رشته‌ای وجود دارد که بتواند از ظرفیت‌های حقوق، روان‌شناسی و علوم ارتباطات به‌طور هم‌زمان بهره گیرد.

حقوق بین‌الملل کودکان در برابر جنگ رسانه‌ای

در این میان، نقش نهادهای علمی و پژوهشی بسیار حائز اهمیت است. انجام مطالعات میدانی، بررسی آثار بلندمدت مواجهه با جنگ‌های ترکیبی، و ارائه داده‌های مستند، می‌تواند به تدریج زمینه را برای به رسمیت شناختن این نوع آسیب‌ها در چارچوب حقوقی فراهم آورد. همچنین، تدوین دستورالعمل‌های حرفه‌ای برای رسانه‌ها، با هدف کاهش اثرات منفی بر کودکان، از جمله اقداماتی است که می‌تواند در سطح داخلی مورد توجه قرار گیرد. در سطح کلان، پرداختن به وضعیت کودکان ایرانی در جنگ‌های ترکیبی، نه‌تنها یک ضرورت ملی، بلکه یک موضوع مهم در تحول حقوق بین‌الملل است. اگر این نظام بخواهد همچنان کارآمد و متناسب با واقعیت‌های جدید باقی بماند، ناگزیر است دامنه حمایت‌های خود را به حوزه‌های نوظهور گسترش دهد و ابزارهای لازم برای مواجهه با آن‌ها را توسعه بخشد.

در نهایت، باید تأکید کرد که کودکان ایران، در این جنگ، نه‌تنها با تهدیدهای آشکار، بلکه با مخاطراتی پنهان و پیچیده مواجه شده‌اند که آثار آن‌ها ممکن است سال‌ها بعد آشکار شود. توجه به این ابعاد، مستلزم نگاهی عمیق، علمی و آینده‌نگر است؛ نگاهی که بتواند از سطح توصیف فراتر رود و به تحلیل و ارائه راهکارهای مؤثر بپردازد. اگر قرار است از کودکان در برابر پیامدهای جنگ حمایت شود، این حمایت باید هم‌زمان جسم، روان و ذهن آنان را دربرگیرد. در غیر این صورت، بخشی از واقعیت رنج آنان نادیده گرفته خواهد شد؛ بخشی که شاید کمتر دیده می‌شود، اما به‌مراتب ماندگارتر و تعیین‌کننده‌تر است.

کد مطلب 6803971

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha