صدیقه غریبی پژوهشگر و تحلیلگر حوزه فرهنگ و مد، در گفتوگو با خبرنگار مهر، گفت: در ادبیات سیاستگذاری فرهنگی، مد و لباس صرفاً یک امر زیباییشناختی یا مصرفی نیست؛ بلکه بخشی از «اقتصاد هویت» و یکی از مؤثرترین ابزارهای شکلدهی به زیست فرهنگی جامعه محسوب میشود. از این منظر، پیوند میان شعار «اقتصاد مقاومتی، وحدت و امنیت ملی» با هنر صنعت مد و لباس، نه یک پیوند شعاری بلکه یک ضرورت راهبردی در حکمرانی فرهنگی و اقتصادی کشور است.
وی افزود: اقتصاد مقاومتی در حوزه مد و لباس پیش از آنکه به معنای محدودسازی واردات باشد، به معنای بازسازی زنجیره ارزش پوشاک بر پایه ظرفیتهای داخلی است.
این پژوهشگر خاطرنشان کرد: صنعت مد در جهان امروز بخشی از اقتصاد خلاق محسوب میشود؛ اقتصادی که ارزش آن نه فقط در ماده اولیه بلکه در «طراحی، روایت فرهنگی و برند» شکل میگیرد.
وی ادامه داد: در ایران، ضعف تاریخی در طراحی برندهای ملی و عدم اتصال میان طراحان، تولیدکنندگان و نظام توزیع موجب شده است که بخش عمده بازار پوشاک در عمل در اختیار الگوهای مصرفی بیرونی قرار گیرد. در چنین شرایطی، اقتصاد مقاومتی در مد و لباس یعنی تبدیل فرهنگ بومی به مزیت رقابتی اقتصادی؛ یعنی طراح ایرانی بتواند از میراث فرهنگی، اقلیم و روایتهای اجتماعی الهام بگیرد و آن را در قالب محصولی معاصر و قابل رقابت در بازار عرضه کند.اما پیوند این حوزه با «وحدت ملی» از زاویهای دیگر قابل تحلیل است.
غریبی گفت: پوشاک یکی از عینیترین نمادهای هویت جمعی است. جامعهای که در آن الگوهای پوشش بهطور کامل از بیرون الگوگیری شود، به تدریج دچار شکاف هویتی در بازنمایی فرهنگی خود میشود. در مقابل، زمانی که مد ملی بتواند تنوع اقوام، زیباشناسی بومی و سبک زندگی ایرانی را در قالب طراحی معاصر بازتولید کند، مد به یک زبان مشترک فرهنگی تبدیل میشود؛ زبانی که میتواند میان نسلها، اقوام و گروههای اجتماعی پیوند ایجاد کند. به بیان دیگر، مد ملی اگر درست طراحی شود، میتواند «وحدت در عین تنوع» را به شکل عینی در فضای اجتماعی بازنمایی کند.
وی افزود: بُعد سوم این شعار، یعنی امنیت ملی، شاید در نگاه نخست دور از صنعت مد به نظر برسد، اما در واقع رابطهای عمیق با آن دارد. وابستگی شدید بازار پوشاک به الگوهای مصرفی و تولیدی بیرونی، نوعی آسیبپذیری فرهنگی و اقتصادی ایجاد میکند. زمانی که نظام فرهنگی یک جامعه توان تولید و بازتولید الگوی پوشش خود را از دست بدهد، عملاً یکی از مهمترین ابزارهای بازنمایی هویت ملی را واگذار کرده است. بنابراین تقویت صنعت مد بومی را میتوان بخشی از امنیت فرهنگی و حتی امنیت اقتصادی کشور دانست.
این تحلیلگر حوزه فرهنگ و مد گفت: با این حال، تحقق این اهداف تنها با برگزاری جشنوارهها یا تولید شعارهای فرهنگی ممکن نیست. نخستین گام، اصلاح نگاه سیاستگذاری به صنعت مد است. مد باید به عنوان یک «صنعت خلاق» دیده شود نه صرفاً یک حوزه فرهنگی. این به معنای ایجاد زیرساختهای حرفهای طراحی، حمایت از برندهای نوپا، اتصال طراحان به صنعت تولید و شکلگیری بازارهای رسمی و رقابتی برای محصولات داخلی است.
وی بیان کرد: گام دوم، بازتعریف رابطه میان فرهنگ و بازار است. تجربه جهانی نشان میدهد که موفقترین برندهای مد آنهایی هستند که توانستهاند روایت فرهنگی خود را به یک مزیت اقتصادی تبدیل کنند. در ایران نیز ظرفیت عظیمی از الگوهای بومی، صنایع دستی، نقوش سنتی و تنوع اقلیمی وجود دارد که میتواند الهامبخش طراحی معاصر باشد. اما این ظرفیت زمانی فعال میشود که میان پژوهش فرهنگی، طراحی مد و تولید صنعتی پیوندی واقعی برقرار شود.
غریبی گفت: گام سوم، شکلگیری نظام روایتسازی فرهنگی برای مد ایرانی است. در عصر رسانههای دیجیتال، مد تنها در کارگاه تولید شکل نمیگیرد بلکه در فضای رسانه، شبکههای اجتماعی و نظام تبلیغاتی بازتولید میشود. اگر روایت مد ایرانی در این فضا شکل نگیرد، بازار بهطور طبیعی تحت سلطه روایتهای جهانی قرار خواهد گرفت.
این پژوهشگر در پایان گفت: اگر اقتصاد مقاومتی در صنعت مد به معنای تقویت تولید داخلی، وحدت ملی به معنای بازنمایی هویت فرهنگی متکثر ایران، و امنیت ملی به معنای حفظ استقلال فرهنگی در الگوی مصرف پوشاک در نظر گرفته شود، آنگاه هنر،صنعت مد و لباس میتواند از یک حوزه حاشیهای به یک حوزه راهبردی در سیاست فرهنگی کشور تبدیل شود. نتیجه چنین تحولی نهتنها تقویت اقتصاد خلاق و ایجاد اشتغال در صنعت پوشاک است، بلکه شکلگیری نوعی اعتماد فرهنگی در جامعه خواهد بود؛ اعتمادی که از طریق آن جامعه میتواند هویت خود را در قالبی معاصر، زیبا و رقابتی بازنمایی کند.



نظر شما