سجاد یوسفی در گفتوگو با خبرنگار مهر درباره واکنشهای روانی انسان در شرایط بحرانی و جنگی اظهار کرد: واکنش طبیعی مغز انسان در برابر استرس شدید، فعال شدن سیستم جنگ یا گریز است. این واکنش شامل ترس، اضطراب، خشم یا حتی شوک میشود و کاملاً زیستی و ضروری است. مغز در چنین موقعیتهایی بهصورت خودکار هورمونهایی را ترشح میکند که برای بقا لازم هستند و این فرآیند نباید سرکوب یا انکار شود.
وی گفت: متأسفانه گاهی در جامعه، افرادی که میگویند نترسیدیم یا برایمان مهم نبود تحسین میشوند، در حالی که این بیحسی هیجانی طبیعی نیست. اگر فردی پس از یک رویداد شوکهکننده ادعا کند که هیچ احساسی نداشته، در واقع در حال نادیده گرفتن سیگنالهای بیولوژیک بدن خود است. این نوع کنترل افراطی بر فرآیندهای ناخودآگاه میتواند به استرسهای ثانویه و مشکلات عاطفی عمیقتر منجر شود.
یوسفی راجع به شیوه درست مواجهه با این واکنشها عنوان کرد: بهجای تلاش برای نترسیدن، باید یاد بگیریم چگونه با احساسات خود همراه شویم و آنها را مدیریت کنیم. مهارتهای تابآوری دقیقاً بر همین اصل بنا شدهاند؛ یعنی پذیرش این واقعیت که بدن و ذهن ما در حال انجام وظیفه طبیعی خود هستند. پذیرش ترس، اولین قدم برای بازگشت به آرامش روانی است.
این روانشناس در مورد آسیبهای روانی کودکان در شرایط جنگ بیان داشت: کودکان به دلیل ظرفیت روانی پایینتر، آسیبپذیری بیشتری دارند. تجربه مکرر تهدید، ترس و احساس خطر وجودی میتواند در ذهن کودک به شکل طرحواره آسیبپذیری ثبت شود. مغز کودک این تجربهها را بهصورت الگوهای تکرارشونده ذخیره میکند و در بزرگسالی ممکن است به این باور برسد که دوباره مورد حمله قرار خواهم گرفت یا همه چیزم را از دست خواهم داد.
وی افزود: وقتی سیستم ایمنی روانی کودک بهطور فزاینده فعال میشود، در کودکانی که زمینههای روانی آسیبپذیرتری دارند، این اضطراب به شکل رفتارهای ناخودآگاه بروز میکند؛ مانند شبادراری، کابوس، مکیدن انگشت شست، بازگشت به رفتارهای اولیه کودکی، پرخاشگری، بههمریختگی رفتاری یا درخواستهایی که پیش از این نداشتند. اینها نشانه بیماری نیست، بلکه واکنش طبیعی کودک به اضطراب شدید است.
تعدیل انتظارات و پذیرش رفتارهای ناپخته کودک
یوسفی تأکید کرد: بزرگسالان نباید انتظار داشته باشند کودکان دقیقاً مانند آنها با بحران برخورد کنند. بزرگسالان معمولاً تلاش میکنند شرایط را تحلیل و کنترل کنند، اما کودک احساس میکند دنیای امن او از کنترل خارج شده است. در چنین شرایطی، مهمترین اقدام والدین، تعدیل انتظارات و پذیرش رفتارهای ناپخته کودک است. هرچه فشار کمتری به کودک وارد شود، بازگشت او به تعادل روانی سریعتر اتفاق میافتد.
این روانشناس در ادامه درباره تفاوت واکنش افراد به تروما گفت: تجربه تروما و پیامدهای آن یک مسیر یکسان برای همه افراد ندارد. هر فرد بر اساس تجربه زیسته، ظرفیت روانی و ساختار شخصیتی خود واکنش متفاوتی نشان میدهد. ممکن است یک صدای بلند برای فردی تنها یک واکنش کوتاه ایجاد کند، اما برای فرد دیگر همان محرک باعث فروپاشی کامل روانی شود. بهبودی از تروما یک مسیر خطی نیست؛ رفت و برگشت دارد و ممکن است فرد امروز حال خوبی داشته باشد و فردا با یک محرک ساده به نقطههای قبلی بازگردد.
وی ادامه داد: حمایت اجتماعی نقش بسیار مهمی در کاهش اضطراب دارد. حس تعلق به خانواده، شهر، قوم و هویت ملی، بهطور مستقیم سطح اضطراب را کاهش میدهد. وقتی فرد احساس میکند به جایی تعلق دارد و در جمعی پذیرفته میشود که شنیده میشود، متوجه میشود حال او غیرطبیعی نیست. همین درک مشترک، اضطراب جمعی را فرو مینشاند.
یوسفی با اشاره به نقش ارتباطات در بحران تصریح کرد: گفتوگو با دیگران، شنیدن و شنیده شدن، یکی از مؤثرترین راههای کاهش فشار روانی است. اما در برخی مقاطع، فرد توان روانی برای صحبت کردن ندارد. در این شرایط، سکوت بهترین گزینه است. لازم نیست همیشه واکنش نشان دهیم یا توضیح بدهیم. پایین نیاوردن گارد دفاعی روان و کنترل ورودیهای اضطرابزا، بهویژه اخبار و تصاویر، اهمیت زیادی دارد.
این روانشناس خاطرنشان کرد: منابع خبری، نوع تصاویر و حجم اطلاعاتی که دریافت میکنیم، تعیین میکند که چه میزان استرس را تجربه کنیم. کنترل ورودیها، یکی از راههای اصلی مدیریت اضطراب در شرایط جنگی است. همچنین باید بتوانیم بین واقعیت و توهم، امید و ناامیدی، و اطلاعات مفید و مخرب تمایز قائل شویم.
وی در پایان با تأکید بر نقش روایت در تابآوری گفت: اگر بتوانیم برای خود و فرزندانمان روایت روشنی بسازیم؛ اینکه در چه وضعیتی هستیم، چرا این شرایط را تحمل میکنیم و افق آینده ما چیست، تابآوری بهشدت افزایش مییابد. تحمل درد بدون معنا بسیار دشوار است، اما وقتی بدانیم از کجا عبور میکنیم و به کجا میخواهیم برسیم، مقاومت روانی ما بیشتر میشود.
یوسفی تأکید کرد: کلید تابآوری، پاسخ دادن به چرا است. وقتی چرای مسیر برای ما روشن باشد، میتوانیم با هزاران چگونه مواجه شویم و ادامه دهیم. این موضوع را هم برای خودمان و هم برای کودکان، هم در حین بحران و هم پس از آن، باید به زبان ساده توضیح دهیم تا بدانند چرا این سختیها را تجربه میکنیم و مقصد ما کجاست.


نظر شما