خبرگزاری مهر،گروه فرهنگ و ادب، یادداشت میهمان، تیمور آقا محمدی، پژوهشگر: ادوارد سعید، روشنفکر را صرفاً صاحب دانش یا منزلت دانشگاهی نمیداند. در نگاه او، روشنفکر کسی است که وظیفه دارد برابر قدرت و عادتهای تثبیتشده بایستد، حجاب ظواهر را کنار بزند و پنهانشدهها را آشکار کند؛ کسی که حقیقت را - حتی اگر ناخوشایند باشد - به زبان میآورد و اجازه نمیدهد واقعیت در میان روایتهای رسمی یا هیاهوی زمانه گم شود. روشنفکر در این معنا، صدای وجدان عمومی است: فردی که نمیگذارد جامعه در سکوت و بیخبری از کنار لحظههای سرنوشتساز عبور کند.
نخبگی مسئولیت تاریخی به عهده دارد
هیچ جامعهای بدون حضور چنین صداهایی نمیتواند از خود دفاع کند. نخبگی نوعی مسئولیت تاریخی بهدنبال دارد. جامعه در بزنگاههای خود به کسانی نیاز دارد که بتوانند صورت مسئله را روشن کنند، واژگان درست را بیابند و امکان گفتوگو را زنده نگه دارند. وقتی جامعه در معرض تهدید است، نخستین چیزی که آسیب میبیند توان سخن گفتن است؛ ترس، ناامیدی یا بیاعتمادی زبانها را میبندد. در چنین لحظاتی، سکوت نخبگان صرفاً یک انتخاب شخصی نیست؛ خلأیی است که به سرعت در متن جامعه احساس میشود.
سکوت، نوعی انتحار اجتماعی است
در ادبیات اجتماعی ایران از پدیدهای به نام «نخبهکشی» سخن گفته شده؛ مفهومی که نشان میدهد چگونه در دورههایی از تاریخ، قدرتها یا ساختارهای اجتماعی با نخبگان خود در تعارض قرار گرفتهاند. اما شکل دیگری از نابودی نخبگی نیز ممکن است: زمانی که خودِ نخبه از متن جامعه کنار میکشد. در این حالت دیگر نیازی به حذف بیرونی نیست؛ سکوت، خود به نوعی انتحار اجتماعی تبدیل میشود.
جامعه تهی به دست سلبریتیها
انقطاع میان نخبگان و جامعه نیز پیامدهای مأیوسکننده و گاه تلخی به بار میآورد. جامعهای که در آن اهل اندیشه از مردم فاصله بگیرد، به تدریج قدرت فهم مشترک و گفتوگوی درونی خود را از دست میدهد. در چنین خلأیی، میدان خالی نمیماند. قارچهای سمی سر برمیآورند: فوتبالیستهای سرخورده، بازیگران فراری، مجریان شبکههای خارجی و چهرههایی که فقط شهرت دارند اما جایگاهی در ساحت اندیشه ندارند.
آنان آرامآرام به سخنگویان جامعه بدل میشوند، نه از آن رو که شایستهتریناند، بلکه چون جای خالی صاحبان اندیشه بهدرستی پر نشده است. جامعهای که در آن سلبریتیها نقش مرجع فکری را بازی کنند، جامعهای تهی است؛ چیزی شبیه سیبی که از بیرون سالم به نظر میرسد، اما در درون کرمخورده است.
سکوت جامعه نخبگانی
امروز در زمانه جنگ رمضان، پرسشی سنگین پیش روی ماست: چرا بسیاری از نخبگان ایرانی خاموش ماندهاند؟ آیا آنان از جامعه نومید شدهاند، یا جامعه دیگر امیدی به آنان ندارد؟
پاسخ هرچه باشد، شاید این لحظه از تاریخ، زمان مناسبی برای واکاوی کامل آن نباشد. اکنون زمانی است که ایران زیر فشار جنگ قرار گرفته؛ موشک و بمب بر سر این سرزمین فرود میآید، دشمن آشکارا از برهمزدن بنیان آن سخن میگوید و کمر به کشتن آینده و امید ایرانی بسته است. در چنین وضعیتی، جامعه بیش از هر زمان دیگری به گفتوگو نیاز دارد؛ گفتوگوی درون خانه، میان اعضای خانوادهای که میدانند سرنوشتشان به هم گره خورده است.
هیچکس از روشنفکر، نویسنده، استاد دانشگاه یا هنرمند انتظار ندارد که موضعی یکسان اتخاذ کند یا سخنی از پیش تعیینشده بگوید. نخبگان میتوانند و باید متفاوت بیندیشند. آنچه از آنان انتظار میرود، خروج از انفعال تحمیلی است. اکنون وقت آن است که نخبگان سر از کتابها و اتاقهای خود بلند کنند و با مردم خود سخن بگویند. جامعه نیاز دارد بداند کسانی که سالها به عنوان صداهای اندیشه شناخته شدهاند، در این لحظه تاریخی چگونه میاندیشند. حتی اختلاف نظرها نیز میتواند به روشنتر شدن وضعیت کمک کند؛ آنچه خطرناک است، غیاب صداست.
جامعه نیازمند صدای اندیشیدن است
انسان ایرانی تا زمانی که به بیان خود اقدام نکند، راهی نخواهد گشود. تاریخ بارها نشان داده که سکوتهای طولانی به سوءتفاهمها، گسستها و بیاعتمادیهای عمیقتر میانجامد. گاه تنها طرح یک پرسش یا بیان صادقانه یک نگرانی میتواند آغاز یک فهم مشترک و راهی برای رهایی باشد.
نخبگانی که از سر ناامیدی یا استیصال، توان بیان حقیقت را در خود نمیبینند، در موقعیتی خطرناک ایستادهاند. سکوت در چنین لحظهای شبیه ایستادن بر لبه دره است؛ فاصله تا سقوط چندان زیاد نیست. این لحظه از تاریخ، بیش از هر چیز، به صدا نیاز دارد؛ صدای اندیشیدن. صدای کسانی که هنوز میخواهند پرده از واقعیت بردارند و اجازه ندهند جامعه در تاریکی سکوت تنها بماند.



نظر شما